acting licitly
بهطور قانونی رفتار کردن
licitly obtained
بهطور قانونی بهدست آوردن
licitly traded
بهطور قانونی معامله کردن
licitly sourced
بهطور قانونی منبع دادن
licitly acquired
بهطور قانونی کسب کردن
licitly conducted
بهطور قانونی انجام دادن
licitly selling
بهطور قانونی فروش کردن
licitly operating
بهطور قانونی بهکار گرفتن
licitly investing
بهطور قانونی سرمایهگذاری کردن
licitly profiting
بهطور قانونی سود کردن
the company sought to profit licitly from the new market trends.
شرکت سعی داشت قانونی از روند جدید بازار سود جویی کند.
he aimed to acquire the property licitly, following all legal procedures.
او سعی داشت ملک را قانونی کسب کند، با انجام تمامی فرآیندهای قانونی.
they operated their business licitly, adhering to ethical guidelines.
آنها کسب و کار خود را قانونی انجام دادند، با رعایت راهنماییهای اخلاقی.
the lawyer advised him to act licitly in the ongoing investigation.
دادستان او را تشویق کرد تا در تحقیقات انجام شده به شکل قانونی رفتار کند.
she hoped to secure funding licitly through grant applications.
او امید داشت که به صورت قانونی با درخواستهای کمک مالی، مالیات را به دست آورد.
the politician promised to govern licitly and transparently.
سیاستمدار قول داد که به صورت قانونی و شفاف حکومت کند.
he earned his living licitly, working diligently at his job.
او به صورت قانونی زندگی خود را کسب کرد، با کار کردن با دقت در کار خود.
the team played licitly, respecting the rules of the game.
تیم با رعایت قوانین بازی به صورت قانونی بازی کرد.
the journalist investigated the matter licitly, seeking verifiable facts.
گزارشگر به صورت قانونی مطلب را بررسی کرد، به دنبال حقیقت قابل تأیید بود.
the charity raised funds licitly, relying on public donations.
سازمان خیریه به صورت قانونی مالیات جمعآوری کرد، با اعتماد به کمکهای عمومی.
they acquired the data licitly, ensuring compliance with privacy laws.
آنها دادهها را به صورت قانونی به دست آوردند، با اطمینان از رعایت قوانین حریم خصوصی.
acting licitly
بهطور قانونی رفتار کردن
licitly obtained
بهطور قانونی بهدست آوردن
licitly traded
بهطور قانونی معامله کردن
licitly sourced
بهطور قانونی منبع دادن
licitly acquired
بهطور قانونی کسب کردن
licitly conducted
بهطور قانونی انجام دادن
licitly selling
بهطور قانونی فروش کردن
licitly operating
بهطور قانونی بهکار گرفتن
licitly investing
بهطور قانونی سرمایهگذاری کردن
licitly profiting
بهطور قانونی سود کردن
the company sought to profit licitly from the new market trends.
شرکت سعی داشت قانونی از روند جدید بازار سود جویی کند.
he aimed to acquire the property licitly, following all legal procedures.
او سعی داشت ملک را قانونی کسب کند، با انجام تمامی فرآیندهای قانونی.
they operated their business licitly, adhering to ethical guidelines.
آنها کسب و کار خود را قانونی انجام دادند، با رعایت راهنماییهای اخلاقی.
the lawyer advised him to act licitly in the ongoing investigation.
دادستان او را تشویق کرد تا در تحقیقات انجام شده به شکل قانونی رفتار کند.
she hoped to secure funding licitly through grant applications.
او امید داشت که به صورت قانونی با درخواستهای کمک مالی، مالیات را به دست آورد.
the politician promised to govern licitly and transparently.
سیاستمدار قول داد که به صورت قانونی و شفاف حکومت کند.
he earned his living licitly, working diligently at his job.
او به صورت قانونی زندگی خود را کسب کرد، با کار کردن با دقت در کار خود.
the team played licitly, respecting the rules of the game.
تیم با رعایت قوانین بازی به صورت قانونی بازی کرد.
the journalist investigated the matter licitly, seeking verifiable facts.
گزارشگر به صورت قانونی مطلب را بررسی کرد، به دنبال حقیقت قابل تأیید بود.
the charity raised funds licitly, relying on public donations.
سازمان خیریه به صورت قانونی مالیات جمعآوری کرد، با اعتماد به کمکهای عمومی.
they acquired the data licitly, ensuring compliance with privacy laws.
آنها دادهها را به صورت قانونی به دست آوردند، با اطمینان از رعایت قوانین حریم خصوصی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید