lidless eyes
چشمهای بیپلک
lidless gaze
نگاه بیپلک
lidless stare
نگاه خیره بیپلک
lidless look
نگاه بیپلک
lidless vision
بینایی بیپلک
lidless watch
نگهداری بیپلک
lidless wonder
تحسین بیپلک
lidless awareness
آگاهی بیپلک
lidless perception
درک بیپلک
lidless insight
بینش بیپلک
the lidless jar exposed its contents to the air.
ظرف بدون درپوش محتویات خود را در معرض هوا قرار داد.
she felt a lidless gaze upon her.
او احساس کرد که نگاهی بدون پلک به سمت او است.
his lidless eyes showed no sign of sleep.
چشمان بدون پلکش نشان دهنده خستگی نبودند.
the lidless pot simmered on the stove.
قابلمه بدون درپوش روی اجاق گاز در حال جوشیدن بود.
she held the lidless cup carefully to avoid spills.
او فنجان بدون درپوش را با دقت در دست گرفت تا از ریختن آن جلوگیری کند.
the lidless container was easy to access.
دسترسی به ظرف بدون درپوش آسان بود.
he stared with lidless intensity at the screen.
او با شدت و بدون پلک به صفحه خیره شد.
the lidless box revealed its secrets.
جعبه بدون درپوش رازهای خود را آشکار کرد.
her lidless thoughts raced through her mind.
افکار بدون پلکش با سرعت در ذهنش می چرخید.
the lidless eye of the storm approached.
چشم بدون پلک طوفان نزدیک شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید