liegeman

[ایالات متحده]/ˈliːdʒmən/
[بریتانیا]/ˈliːdʒmən/

ترجمه

n. یک خراج‌گذار یا زیر دست یک لرد؛ یک زیرمجموعه وفادار
Word Forms
جمعliegemen

عبارات و ترکیب‌ها

loyal liegeman

وفادارانه

noble liegeman

اشرف زاده

trusted liegeman

مورد اعتماد

faithful liegeman

وفادار

vassal liegeman

قزل‌باش

liegeman's duty

وظیفه ارباب

liegeman's loyalty

وفاداری ارباب

liegeman's oath

سخنرانی ارباب

liegeman's service

خدمات ارباب

liegeman's rights

حقوق ارباب

جملات نمونه

the king rewarded his loyal liegeman with land and titles.

شاه به دلیل وفاداری، سرزمین و عناوین را به خدمتگزار وفادارش اعطا کرد.

a liegeman must always serve his lord faithfully.

یک خدمتگزار باید همیشه به طور وفادارانه به ارباب خود خدمت کند.

the liegeman swore an oath of loyalty to his sovereign.

خدمتگزار سوگند وفاداری به حاکم خود یاد کرد.

in medieval times, a liegeman had certain rights and responsibilities.

در دوران قرون وسطی، یک خدمتگزار حقوق و مسئولیت‌های خاصی داشت.

the liegeman was expected to provide military service when called upon.

انتظار می‌رفت که خدمتگزار در صورت نیاز خدمات نظامی ارائه دهد.

his liegeman stood by him during times of crisis.

خدمتگزارش در زمان بحران از او حمایت کرد.

the liegeman's loyalty was tested during the rebellion.

وفاداری خدمتگزار در طول شورش مورد آزمایش قرار گرفت.

every liegeman had to pay homage to his lord.

هر خدمتگزاری باید به ارباب خود ادای احترام می‌کرد.

the relationship between a lord and his liegeman was sacred.

رابطه بین ارباب و خدمتگزار مقدس بود.

he acted as a liegeman to the powerful duke of the region.

او به عنوان یک خدمتگزار برای دوک قدرتمند منطقه عمل می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید