ligating

[ایالات متحده]/ˈlaɪɡeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈlaɪɡeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل بستن یا گره زدن چیزی، به ویژه در زمینه پزشکی

عبارات و ترکیب‌ها

ligating clip

کلیپ لگیاتور

ligating device

دستگاه لگیاتور

ligating suture

سuture لگیاتور

ligating band

بند لگیاتور

ligating knot

گره لگیاتور

ligating technique

تکنیک لگیاتور

ligating loop

حلقه لگیاتور

ligating wire

سیم لگیاتور

ligating system

سیستم لگیاتور

ligating procedure

روش لگیاتور

جملات نمونه

ligating the blood vessels is crucial during surgery.

خاتمه دادن به رگ‌های خونی در طول جراحی بسیار مهم است.

the surgeon is skilled at ligating tissues effectively.

جراح در به‌طور مؤثر بستن بافت‌ها مهارت دارد.

ligating the tumor can help prevent further spread.

بستن تومور می‌تواند به جلوگیری از گسترش بیشتر کمک کند.

after ligating the artery, the doctor checked for bleeding.

پس از بستن شریان، پزشک وضعیت خونریزی را بررسی کرد.

ligating the duct is a common procedure in this operation.

بستن مجرا یک روش معمول در این عمل جراحی است.

the technique of ligating has improved over the years.

تکنیک بستن در طول سال‌ها بهبود یافته است.

proper ligating can minimize the risk of complications.

بستن مناسب می‌تواند خطر عوارض را به حداقل برساند.

ligating the nerves helps reduce pain after surgery.

بستن اعصاب به کاهش درد پس از جراحی کمک می‌کند.

the team practiced ligating techniques before the procedure.

تیم قبل از انجام عمل، تکنیک‌های بستن را تمرین کرد.

ligating is essential for controlling blood flow during operations.

بستن برای کنترل جریان خون در طول عمل جراحی ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید