liminal

[ایالات متحده]/ˈlɪmɪnəl/
[بریتانیا]/ˈlɪmɪnəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به مرحله انتقالی یا اولیه یک فرآیند؛ مربوط به آستانه؛ مربوط به مرز یا حد چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

liminal space

فضای حد واسط

liminal phase

فاز حد واسط

liminal experience

تجربه حد واسط

liminal identity

هویت حد واسط

liminal zone

منطقه حد واسط

liminal moment

لحظه حد واسط

liminal state

حالت حد واسط

liminal boundary

مرز حد واسط

liminal threshold

آستانه حد واسط

liminal realm

حوزه حد واسط

جملات نمونه

the liminal space between dreams and reality is fascinating.

فضای حد واسط بین رویاها و واقعیت جذاب است.

she felt a liminal sense of freedom during the transition.

او در طول گذار، احساس آزادی حد واسطی کرد.

walking through the liminal threshold, he entered a new world.

با عبور از آستانه حد واسط، او وارد دنیای جدیدی شد.

the liminal phase of adolescence can be challenging.

فاز حد واسط نوجوانی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

in her art, she explores liminal identities.

در هنر او، هویت‌های حد واسط مورد بررسی قرار می‌گیرند.

the liminal moments before dawn are serene.

لحظات حد واسط قبل از سپیده دم آرام هستند.

he captured the liminal beauty of the twilight.

او زیبایی حد واسط غروب را به تصویر کشید.

they found themselves in a liminal state of uncertainty.

آنها خود را در حالت حد واسطی از عدم اطمینان یافتند.

the ceremony marked a liminal passage into adulthood.

این مراسم نشان‌دهنده گذار حد واسط به بزرگسالی بود.

exploring liminal spaces can lead to self-discovery.

کاوش در فضاهای حد واسط می‌تواند منجر به کشف خود شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید