littlest

[ایالات متحده]/ˈlɪt.lɪst/
[بریتانیا]/ˈlɪt.lɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کوچکترین در اندازه؛ نه زیاد؛ حداقل
adv. خیلی کم؛ تقریباً هیچ
n. مقدار کم؛ کم

عبارات و ترکیب‌ها

littlest things

کوچک‌ترین چیزها

littlest one

کوچک‌ترین

littlest detail

جزئیات کوچک

littlest moments

لحظات کوچک

littlest joy

شادی‌های کوچک

littlest things matter

کوچک‌ترین چیزها مهم هستند

littlest heart

قلب کوچک

littlest friend

دوست کوچک

littlest star

ستاره کوچک

littlest dream

رویای کوچک

جملات نمونه

the littlest things often bring the greatest joy.

کوچک‌ترین چیزها اغلب بیشترین شادی را به ارمغان می‌آورند.

she has the littlest puppy in the neighborhood.

او کوچک‌ترین توله سگ را در محله دارد.

even the littlest effort can make a big difference.

حتی کوچک‌ترین تلاش می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند.

he always notices the littlest details in art.

او همیشه جزئیات کوچک را در هنر متوجه می‌شود.

the littlest child in the group is the most curious.

کوچک‌ترین کودک در گروه، کنجکاوترین است.

she gave him the littlest smile that brightened his day.

او لبخند کوچکی به او زد که روزش را روشن کرد.

the littlest things can sometimes mean the most.

گاهی اوقات کوچک‌ترین چیزها بیشترین معنا را دارند.

he always finds joy in the littlest moments.

او همیشه شادی را در کوچک‌ترین لحظات پیدا می‌کند.

her littlest brother loves to play with toys.

برادر کوچکترین خواهرش عاشق بازی با اسباب‌بازی‌هاست.

the littlest gesture can show someone you care.

کوچک‌ترین حرکت می‌تواند نشان دهد که به کسی اهمیت می‌دهید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید