| جمع | loaths |
deeply loathsome behavior
رفتار بسیار نفرت انگیز
I was loath to leave.
من اکراه داشتم آنجا را ترک کنم.
be loath for him to go
برای رفتن او اکراه داشتن
a deep loathing of war
یک نفرت عمیق از جنگ
she loathed him on sight.
او از همان نگاه اول او را دوست نداشت.
she was loath to make a scene in the office.
او اکراه داشت صحنه ای در دفتر ایجاد کند.
I am loath to go on such short notice.
من اکراه دارم با این اطلاعیه کوتاه بروم.
He is loath to get out of bed on cold mornings.
او اکراه دارد از رختخواب بیرون بیاید در صبح های سرد.
The little girl was loath to leave her mother.
آن دختر کوچک اکراه داشت مادرش را ترک کند.
They looked upon the creature with a loathing undisguised.
آنها به آن موجود با نفرت آشکاری نگاه کردند.
Abhor: To regard with horror or loathing;abominate.
بیزار بودن: با نفرت یا انزجار نگاه کردن؛ متنفر بودن.
She felt an intense loathing for her boss.
او نسبت به رئیس خود نفرت شدیدی احساس کرد.
Children are very conservative where food is concerned,they are very loath to try anything out of the ordinary.
کودکان در مورد غذا بسیار محافظه کار هستند، آنها اکراه هستند که چیزهای غیرمعمول را امتحان کنند.
The incident has created an atmosphere of fear and loathing among the people.
این حادثه باعث ایجاد فضایی از ترس و نفرت در بین مردم شده است.
Baker loathed going to this red-haired young pup for supplies.
بیکر از رفتن به سراغ این جوان سرخ مو برای تهیه لوازم مورد نیاز خوشش نمی آمد.
deeply loathsome behavior
رفتار بسیار نفرت انگیز
I was loath to leave.
من اکراه داشتم آنجا را ترک کنم.
be loath for him to go
برای رفتن او اکراه داشتن
a deep loathing of war
یک نفرت عمیق از جنگ
she loathed him on sight.
او از همان نگاه اول او را دوست نداشت.
she was loath to make a scene in the office.
او اکراه داشت صحنه ای در دفتر ایجاد کند.
I am loath to go on such short notice.
من اکراه دارم با این اطلاعیه کوتاه بروم.
He is loath to get out of bed on cold mornings.
او اکراه دارد از رختخواب بیرون بیاید در صبح های سرد.
The little girl was loath to leave her mother.
آن دختر کوچک اکراه داشت مادرش را ترک کند.
They looked upon the creature with a loathing undisguised.
آنها به آن موجود با نفرت آشکاری نگاه کردند.
Abhor: To regard with horror or loathing;abominate.
بیزار بودن: با نفرت یا انزجار نگاه کردن؛ متنفر بودن.
She felt an intense loathing for her boss.
او نسبت به رئیس خود نفرت شدیدی احساس کرد.
Children are very conservative where food is concerned,they are very loath to try anything out of the ordinary.
کودکان در مورد غذا بسیار محافظه کار هستند، آنها اکراه هستند که چیزهای غیرمعمول را امتحان کنند.
The incident has created an atmosphere of fear and loathing among the people.
این حادثه باعث ایجاد فضایی از ترس و نفرت در بین مردم شده است.
Baker loathed going to this red-haired young pup for supplies.
بیکر از رفتن به سراغ این جوان سرخ مو برای تهیه لوازم مورد نیاز خوشش نمی آمد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید