| جمع | lobbers |
the ball lobber
کسی که توپ را میپرود
a skilled lobber
یک پرتابکننده ماهر
the lobber threw
پرتابکننده پرتاب کرد
the artillery lobber launched shells over the enemy fortifications.
گلولهپرتابکننده مدفعی گلولههایی را بالای دفاعهای دشمن پرتاب کرد.
she proved to be a skilled lobber during the volleyball tournament.
او در طول مسابقات والیبال ثابت کرد که یک گلولهپرتابکننده ماهر است.
the mortar lobber maintained a steady rhythm of fire throughout the night.
گلولهپرتابکننده مورتر در طول شب ریتمی پایداری از شلیک حفظ کرد.
he was described as a consistent lobber who rarely missed his target.
او به عنوان یک گلولهپرتابکننده با ثبات که به ندرت هدف خود را از دست میدهد توصیف شد.
the grenade lobber took position behind the concrete barrier.
گلولهپرتابکننده گراناد پس از مانع بتنی پوزیسیون گرفت.
as an experienced lobber, she trained new recruits in siege warfare tactics.
به عنوان یک گلولهپرتابکننده با تجربه، او راهنماییهای جدید را در تاکتیکهای جنگافشانی آموزش داد.
the baseball player was known as a powerful lobber who could hit home runs.
بازیکن بیسبال به عنوان یک گلولهپرتابکننده قدرتمند که میتوانست گلهای خانه را زد، شناخته میشد.
the tennis champion demonstrated exceptional lobber skills during the match.
شراعتنامهای در مسابقه مهارتهای گلولهپرتابکنندگی بسیار خاصی نشان داد.
our team's lobber struggled against the strong headwind.
گلولهپرتابکننده تیم ما در برابر باد شدید دشواری داشت.
the battlefield commander positioned the lobber unit on the elevated ground.
فرمانده میدان نبرد واحد گلولهپرتابکنندگان را روی زمین بلند قرار داد.
he proved to be an accurate lobber despite the challenging conditions.
او با وجود شرایط چالشبرانگیز ثابت کرد یک گلولهپرتابکننده دقیق است.
the rookie lobber quickly learned to adjust his trajectory for distance.
گلولهپرتابکننده جوان به سرعت یاد گرفت که مسیر پرتاب خود را برای فاصله تنظیم کند.
the ball lobber
کسی که توپ را میپرود
a skilled lobber
یک پرتابکننده ماهر
the lobber threw
پرتابکننده پرتاب کرد
the artillery lobber launched shells over the enemy fortifications.
گلولهپرتابکننده مدفعی گلولههایی را بالای دفاعهای دشمن پرتاب کرد.
she proved to be a skilled lobber during the volleyball tournament.
او در طول مسابقات والیبال ثابت کرد که یک گلولهپرتابکننده ماهر است.
the mortar lobber maintained a steady rhythm of fire throughout the night.
گلولهپرتابکننده مورتر در طول شب ریتمی پایداری از شلیک حفظ کرد.
he was described as a consistent lobber who rarely missed his target.
او به عنوان یک گلولهپرتابکننده با ثبات که به ندرت هدف خود را از دست میدهد توصیف شد.
the grenade lobber took position behind the concrete barrier.
گلولهپرتابکننده گراناد پس از مانع بتنی پوزیسیون گرفت.
as an experienced lobber, she trained new recruits in siege warfare tactics.
به عنوان یک گلولهپرتابکننده با تجربه، او راهنماییهای جدید را در تاکتیکهای جنگافشانی آموزش داد.
the baseball player was known as a powerful lobber who could hit home runs.
بازیکن بیسبال به عنوان یک گلولهپرتابکننده قدرتمند که میتوانست گلهای خانه را زد، شناخته میشد.
the tennis champion demonstrated exceptional lobber skills during the match.
شراعتنامهای در مسابقه مهارتهای گلولهپرتابکنندگی بسیار خاصی نشان داد.
our team's lobber struggled against the strong headwind.
گلولهپرتابکننده تیم ما در برابر باد شدید دشواری داشت.
the battlefield commander positioned the lobber unit on the elevated ground.
فرمانده میدان نبرد واحد گلولهپرتابکنندگان را روی زمین بلند قرار داد.
he proved to be an accurate lobber despite the challenging conditions.
او با وجود شرایط چالشبرانگیز ثابت کرد یک گلولهپرتابکننده دقیق است.
the rookie lobber quickly learned to adjust his trajectory for distance.
گلولهپرتابکننده جوان به سرعت یاد گرفت که مسیر پرتاب خود را برای فاصله تنظیم کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید