lobs of fun
سرگرمیهای فراوان
lobs of love
عشق فراوان
lobs of work
کار فراوان
lobs of food
غذا فراوان
lobs of laughter
خنده فراوان
lobs of energy
انرژی فراوان
lobs of money
پول فراوان
lobs of support
حمایت فراوان
lobs of creativity
خلاقیت فراوان
lobs of excitement
هیجان فراوان
the player lobs the ball over the net.
بازیکن توپ را از روی شبکه پرتاب میکند.
she lobs the frisbee to her friend.
او فرسبی را به دوستش پرتاب میکند.
the chef lobs the ingredients into the pot.
سرآشپز مواد را داخل قابلمه پرتاب میکند.
he lobs a question at the speaker.
او یک سؤال به سمت سخنران پرتاب میکند.
during the game, she lobs the ball with precision.
در طول بازی، او توپ را با دقت پرتاب میکند.
the dog lobs the stick back to its owner.
سگ چوب را به سمت صاحبش پرتاب میکند.
he lobs a compliment to his colleague.
او یک تعریف به همکارش پرتاب میکند.
the coach lobs advice at the players.
مربی نصیحت را به سمت بازیکنان پرتاب میکند.
she lobs a pillow at her brother playfully.
او به طور بازیگانه یک بالش به سمت برادرش پرتاب میکند.
the child lobs a toy into the air.
کودک یک اسباببازی را به هوا پرتاب میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید