locomoting

[ایالات متحده]/ˈləʊ.kə.məʊ.tɪŋ/
[بریتانیا]/ˈloʊ.kə.moʊ.tɪŋ/

ترجمه

v. عمل حرکت یا سفر از یک مکان به مکان دیگر

عبارات و ترکیب‌ها

locomoting animals

حیوانات در حال حرکت

locomoting quickly

حرکت سریع

locomoting species

گونه‌های در حال حرکت

locomoting freely

حرکت آزادانه

locomoting robots

ربات‌های در حال حرکت

locomoting efficiently

حرکت کارآمد

locomoting organisms

ارگانیسم‌های در حال حرکت

locomoting methods

روش‌های حرکت

locomoting systems

سیستم‌های حرکت

locomoting vehicles

وسایل نقلیه در حال حرکت

جملات نمونه

the robot is locomoting across the uneven terrain.

ربات در حال حرکت در مسیر ناهموار است.

locomoting quickly helps athletes improve their performance.

حرکت سریع به ورزشکاران کمک می کند تا عملکرد خود را بهبود بخشند.

the child enjoys locomoting around the playground.

کودک از حرکت در اطراف زمین بازی لذت می برد.

animals have different methods of locomoting in their habitats.

حیوانات روش های مختلفی برای حرکت در زیستگاه خود دارند.

locomoting efficiently is key to saving energy.

حرکت کارآمد کلید صرفه جویی در انرژی است.

humans have evolved various ways of locomoting over time.

انسان ها در طول زمان روش های مختلفی برای حرکت تکامل داده اند.

locomoting in water requires different skills than on land.

حرکت در آب نیازمند مهارت های متفاوتی نسبت به خشکی است.

the study focused on how different species are locomoting.

این مطالعه بر روی نحوه حرکت گونه های مختلف متمرکز بود.

locomoting in a straight line is often the fastest route.

حرکت در یک خط مستقیم اغلب سریعترین مسیر است.

some animals are capable of locomoting at high speeds.

برخی از حیوانات قادر به حرکت با سرعت بالا هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید