loin

[ایالات متحده]/lɒɪn/
[بریتانیا]/lɔɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بخشی از بدن بین دنده‌ها و لگن؛ بخشی از بدن یک حیوان که شامل ناحیه پشت بین دنده‌ها و لگن است؛ گوشت از این بخش بدن یک حیوان

عبارات و ترکیب‌ها

pork loin

سینه گراز

loin of lamb

سینه گوسفند

جملات نمونه

loin of pork with kidney.

سينه و كليه‌هاي خوك

he felt a stirring in his loins at the thought.

او با این فکر در اعضای خود احساس تحریکی کرد.

There’s a lot of hard work to be done before the weekend, so let’s gird up our loins and start.

قبل از آخر هفته، کارهای زیادی برای انجام وجود دارد، پس بیایید کمر همت ببندیم و شروع کنیم.

until another debtor, who share the room with Mr.Micawber, came in from the bakehouse with the loin of mutton which was our joint-stock repast.

تا زمانی که یک بدهکار دیگر که با آقای میکاوبر اتاق را به اشتراک می گذاشت، از نانوایی با ماهیچه گوسفند که غذای سهام ما بود، وارد شد.

Being used in pain and numbness in arthritis, achiness and weakness in loin and knees, restless fetus, threatened abortion, hypertension.

درد و بی‌حسی در آرتریت، درد و ضعف در کمر و زانو، جنین بی‌قرار، سقط جنین تهدید شده، فشار خون.

Other examples are: the fat of meats, bone-marrow, suet (the best found around the loin and kidneys of the beef creature), cocoanut butter, butterine, and oleomargarine.

مثال‌های دیگر عبارتند از: چربی گوشت، مغز استخوان، دنبر (بهترین آنها در اطراف سينه و كليه‌هاي حيوان گوشت‌دار)، کره نارگیل، کره باترين و اولئومارگارين.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید