lorded

[ایالات متحده]/lɔːdɪd/
[بریتانیا]/lɔrdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طرز تسلط‌جویانه‌ای قدرت یا اختیار را اعمال کردن

عبارات و ترکیب‌ها

lorded over

حکومت کرد

lorded it

بر آن حکومت کرد

lorded around

در اطراف حکومت کرد

lorded above

بالا حکومت کرد

lorded down

به پایین حکومت کرد

lorded it up

آن را به بالا برد

lorded it over

بر آن حکومت کرد

lorded upon

بر آن حکومت کرد

lorded in

وارد شد و حکومت کرد

lorded through

از طریق حکومت کرد

جملات نمونه

he lorded over his friends with his wealth.

او با ثروت خود بر دوستانش غلبه کرد.

the manager lorded it over the employees.

مدیر بر کارمندان غلبه کرد.

she felt he lorded his knowledge over her.

او احساس کرد که او دانش خود را بر او تحمیل می‌کند.

the king lorded his power over the kingdom.

شاه قدرت خود را بر پادشاهی تحمیل کرد.

he always lorded his achievements in front of others.

او همیشه دستاوردهای خود را در مقابل دیگران به رخ می‌کشید.

they accused him of lorded behavior at the party.

آنها او را به دلیل رفتار خودخواهانه در مهمانی متهم کردند.

she was tired of being lorded over by her older brother.

او از اینکه برادر بزرگترش بر او غلبه می‌کرد خسته شده بود.

he enjoyed lorded status among his peers.

او از جایگاه برتر خود در بین همسالانش لذت می‌برد.

they felt he lorded his experience over the newcomers.

آنها احساس کردند که او تجربه خود را بر افراد جدید تحمیل می‌کند.

she didn't appreciate being lorded over during the meeting.

او از اینکه در طول جلسه بر او غلبه می‌شد قدردانی نکرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید