lorded over
حکومت کرد
lorded it
بر آن حکومت کرد
lorded around
در اطراف حکومت کرد
lorded above
بالا حکومت کرد
lorded down
به پایین حکومت کرد
lorded it up
آن را به بالا برد
lorded it over
بر آن حکومت کرد
lorded upon
بر آن حکومت کرد
lorded in
وارد شد و حکومت کرد
lorded through
از طریق حکومت کرد
he lorded over his friends with his wealth.
او با ثروت خود بر دوستانش غلبه کرد.
the manager lorded it over the employees.
مدیر بر کارمندان غلبه کرد.
she felt he lorded his knowledge over her.
او احساس کرد که او دانش خود را بر او تحمیل میکند.
the king lorded his power over the kingdom.
شاه قدرت خود را بر پادشاهی تحمیل کرد.
he always lorded his achievements in front of others.
او همیشه دستاوردهای خود را در مقابل دیگران به رخ میکشید.
they accused him of lorded behavior at the party.
آنها او را به دلیل رفتار خودخواهانه در مهمانی متهم کردند.
she was tired of being lorded over by her older brother.
او از اینکه برادر بزرگترش بر او غلبه میکرد خسته شده بود.
he enjoyed lorded status among his peers.
او از جایگاه برتر خود در بین همسالانش لذت میبرد.
they felt he lorded his experience over the newcomers.
آنها احساس کردند که او تجربه خود را بر افراد جدید تحمیل میکند.
she didn't appreciate being lorded over during the meeting.
او از اینکه در طول جلسه بر او غلبه میشد قدردانی نکرد.
lorded over
حکومت کرد
lorded it
بر آن حکومت کرد
lorded around
در اطراف حکومت کرد
lorded above
بالا حکومت کرد
lorded down
به پایین حکومت کرد
lorded it up
آن را به بالا برد
lorded it over
بر آن حکومت کرد
lorded upon
بر آن حکومت کرد
lorded in
وارد شد و حکومت کرد
lorded through
از طریق حکومت کرد
he lorded over his friends with his wealth.
او با ثروت خود بر دوستانش غلبه کرد.
the manager lorded it over the employees.
مدیر بر کارمندان غلبه کرد.
she felt he lorded his knowledge over her.
او احساس کرد که او دانش خود را بر او تحمیل میکند.
the king lorded his power over the kingdom.
شاه قدرت خود را بر پادشاهی تحمیل کرد.
he always lorded his achievements in front of others.
او همیشه دستاوردهای خود را در مقابل دیگران به رخ میکشید.
they accused him of lorded behavior at the party.
آنها او را به دلیل رفتار خودخواهانه در مهمانی متهم کردند.
she was tired of being lorded over by her older brother.
او از اینکه برادر بزرگترش بر او غلبه میکرد خسته شده بود.
he enjoyed lorded status among his peers.
او از جایگاه برتر خود در بین همسالانش لذت میبرد.
they felt he lorded his experience over the newcomers.
آنها احساس کردند که او تجربه خود را بر افراد جدید تحمیل میکند.
she didn't appreciate being lorded over during the meeting.
او از اینکه در طول جلسه بر او غلبه میشد قدردانی نکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید