lovesicknesses

[ایالات متحده]/ˈlʌvˌsɪk.nəs.ɪz/
[بریتانیا]/ˈlʌvˌsɪk.nəs.ɪz/

ترجمه

n. حالت آرزوی شدید یا اشتیاق برای کسی، که اغلب با عشق ناکام همراه است

عبارات و ترکیب‌ها

lovesicknesses arise

بیماری‌های عشق‌زدگی ایجاد می‌شوند

lovesicknesses cure

درمان عشق‌زدگی

lovesicknesses feel

احساس عشق‌زدگی

lovesicknesses explain

توضیح عشق‌زدگی

lovesicknesses overcome

غلبه بر عشق‌زدگی

lovesicknesses symptoms

علائم عشق‌زدگی

lovesicknesses treatment

درمان عشق‌زدگی

lovesicknesses stories

داستان‌های عشق‌زدگی

lovesicknesses thoughts

افکار عشق‌زدگی

lovesicknesses feelings

احساسات عشق‌زدگی

جملات نمونه

he wrote a poem about his lovesicknesses.

او شعری در مورد عشق‌زدگی‌هایش نوشت.

her lovesicknesses made her unable to focus on her studies.

عشق‌زدگی‌های او باعث شد نتواند روی تحصیلات خود تمرکز کند.

they talked about their lovesicknesses over coffee.

آنها در مورد عشق‌زدگی‌هایشان در حالی که قهوه می‌خوردند صحبت کردند.

lovesicknesses can inspire great art and literature.

عشق‌زدگی‌ها می‌توانند الهام‌بخش هنر و ادبیات بزرگ باشند.

he sought advice to cure his lovesicknesses.

او به دنبال مشورتی برای درمان عشق‌زدگی‌هایش بود.

many songs describe the pain of lovesicknesses.

آهنگ‌های زیادی درد عشق‌زدگی را توصیف می‌کنند.

she found comfort in friends while dealing with her lovesicknesses.

او در حالی که با عشق‌زدگی‌هایش مقابله می‌کرد، در کنار دوستانش آرامش یافت.

lovesicknesses often lead to sleepless nights.

عشق‌زدگی‌ها اغلب منجر به شب‌های بی‌خوابی می‌شود.

he tried to distract himself from his lovesicknesses.

او سعی کرد خود را از عشق‌زدگی‌هایش دور کند.

she expressed her lovesicknesses through her artwork.

او عشق‌زدگی‌های خود را از طریق آثار هنری خود بیان کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید