lucent

[ایالات متحده]/ˈluːsənt/
[بریتانیا]/ˈluːsənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شفاف; درخشان

عبارات و ترکیب‌ها

lucent glow

درخشش شفاف

lucent skin

پوست شفاف

lucent light

نور شفاف

lucent crystal

کریستال شفاف

lucent quality

کیفیت شفاف

lucent surface

سطح شفاف

lucent fabric

پارچه شفاف

lucent eyes

چشمان شفاف

lucent water

آب شفاف

lucent atmosphere

فضای شفاف

جملات نمونه

the lucent moon illuminated the night sky.

ماه درخشان، آسمان شب را روشن کرد.

her lucent skin glowed under the sunlight.

پوست درخشان او زیر نور خورشید می‌درخشید.

the artist used lucent colors in the painting.

هنرمند از رنگ‌های درخشان در نقاشی استفاده کرد.

they admired the lucent waters of the lake.

آنها آب‌های درخشان دریاچه را تحسین کردند.

he spoke with a lucent clarity that impressed everyone.

او با وضوحی درخشان صحبت کرد که همه را تحت تأثیر قرار داد.

the lucent fabric flowed elegantly in the breeze.

پارچه درخشان به زیبایی در نسیم جریان داشت.

she had a lucent idea that changed the project.

او ایده ای درخشان داشت که پروژه را تغییر داد.

the lucent gem sparkled in the light.

جوهرة درخشان در نور می‌درخشید.

his lucent explanations helped the students understand better.

توضیحات واضح او به دانش آموزان کمک کرد بهتر درک کنند.

the lucent glass allowed sunlight to pour into the room.

شیشه درخشان اجازه داد نور خورشید وارد اتاق شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید