lumped

[ایالات متحده]/[lʌmp.t]/
[بریتانیا]/[lʌmp.t]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ترکیب کردن یا گروه‌بندی کردن؛ جمع کردن به یک جمع یا کупه؛ در نظر گرفتن به عنوان مشابه؛ گروه‌بندی کردن بدون تمیز.
adj. به یک لکه یا جمع شده.

عبارات و ترکیب‌ها

lumped together

به طور گروهی

lumped in

در گروه‌هایی

lumping it

پذیرفتن چیزی

lumped with

با گروهی دیگر

lumping around

در گروه‌های مختلف

lumped as

به عنوان یک گروه

lumping costs

هزینه‌های گروهی

lumped data

داده‌های گروهی

lumped risk

ریسک گروهی

lumping charges

هزینه‌های گروهی

جملات نمونه

the data was lumped together into three broad categories.

داده‌ها به سه دسته کلی تجمّع یافت.

costs were lumped into a single, large budget item.

هزینه‌ها به یک مورد بودجه‌ای بزرگ تجمّع یافت.

the responsibility was lumped on his shoulders.

مسئولیت بر دوش او تجمّع یافت.

the two companies were lumped together in the merger.

دو شرکت در ادغام به هم تجمّع یافتند.

the problems were lumped into a single, complex issue.

مشکلات به یک مسئله پیچیده تجمّع یافتند.

the different styles were lumped under one artistic movement.

سبک‌های مختلف زیر یک جنبش هنری تجمّع یافتند.

the complaints were lumped into a general category.

شکایات به یک دسته کلی تجمّع یافتند.

the tasks were lumped into a single project.

وظایف به یک پروژه تجمّع یافتند.

the risks were lumped into a worst-case scenario.

ریسک‌ها به سناریوی بدترین حالت تجمّع یافتند.

the various features were lumped into a premium package.

ویژگی‌های مختلف به یک بسته اولیه تجمّع یافتند.

the errors were lumped into a single report.

خطاها به یک گزارش تجمّع یافتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید