lynched

[ایالات متحده]/lɪnʧt/
[بریتانیا]/lɪnʧt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اجرا بدون محاکمه قانونی؛ نام خانوادگی
v. اجرا کردن بدون محاکمه قانونی

عبارات و ترکیب‌ها

lynched victim

قربانی طناب‌دار

lynched man

مرد طناب‌دار

lynched body

جسد طناب‌دار

lynched crowd

گروه طناب‌دار

lynched woman

زن طناب‌دار

lynched for

طناب‌دار برای

lynched by mob

طناب‌دار توسط جمعیت

lynched history

تاریخچه طناب‌دار

lynched justice

عدالت طناب‌دار

lynched incident

واقعه طناب‌دار

جملات نمونه

he was lynched by a mob in the town square.

او توسط گروهی در میدان شهر به دار آویخته شد.

the historical records detail how victims were often lynched.

سوابق تاریخی جزئیات می دهند که قربانیان اغلب به دار آویخته می شدند.

lynched individuals were denied any form of justice.

افراد به دار آویخته شده از هرگونه عدالت محروم می شدند.

many people protested against the practice of lynching.

بسیاری از مردم علیه این عمل به دار آویختن اعتراض کردند.

the fear of being lynched kept many in silence.

ترس از به دار آویخته شدن باعث شد بسیاری سکوت کنند.

his story highlights the brutal reality of lynching.

داستان او واقعیت وحشیانه به دار آویختن را برجسته می کند.

communities came together to condemn lynching.

جامعه ها برای محکوم کردن به دار آویختن گرد هم آمدند.

lynching has left deep scars in american history.

به دار آویختن زخم های عمیقی در تاریخ آمریکا بر جای گذاشته است.

they erected a memorial for those who were lynched.

آنها یادبود کسانی که به دار آویخته شده بودند، ساختند.

the documentary explores the legacy of lynching.

مستند به بررسی میراث به دار آویختن می پردازد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید