maculated

[ایالات متحده]/ˈmæk.jʊ.lət/
[بریتانیا]/ˈmæk.jə.lɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای لکه ها یا لکه دار؛ لکه دار یا آلوده
vt. لکه دار یا لکه دار کردن؛ tarnish یا blemish کردن

عبارات و ترکیب‌ها

maculate surface

سطح لکه‌دار

maculate fabric

پارچه لکه‌دار

maculate record

سابقه لکه‌دار

maculate reputation

شهرت لکه‌دار

maculate image

تصویر لکه‌دار

maculate design

طراحی لکه‌دار

maculate painting

نقاشی لکه‌دار

maculate performance

اجرای لکه‌دار

maculate evidence

گواهی لکه‌دار

maculate statement

اظهارات لکه‌دار

جملات نمونه

the artist's work was maculate, filled with vibrant colors and bold strokes.

کار هنرمند، بی‌نقص، با رنگ‌های زنده و ضربات جسورانه پر شده بود.

the report was maculate with errors, requiring a thorough review.

گزارش پر از اشتباه بود و نیاز به بررسی کامل داشت.

her reputation was maculate by the scandal that emerged.

شهرت او با رسوایی که آشکار شد، لکه‌دار شد.

the landscape was maculate with patches of wildflowers.

منظره با تکه‌های گل‌های وحشی، بی‌نقص بود.

his maculate past haunted him throughout his career.

گذشته‌ی بی‌نقص او در طول دوران حرفه‌ای‌اش او را آزار می‌داد.

the fabric was maculate, creating a unique texture.

پارچه بی‌نقص بود و بافت منحصربه‌فردی ایجاد می‌کرد.

she tried to hide her maculate history from her new friends.

او سعی کرد تاریخچه بی‌نقص خود را از دوستان جدیدش پنهان کند.

the painting was intentionally maculate to evoke emotions.

تابلو به طور عمدی بی‌نقص بود تا احساسات را برانگیزد.

his maculate thoughts often led to creative breakthroughs.

افکار بی‌نقص او اغلب منجر به پیشرفت‌های خلاقانه می‌شد.

the old book was maculate, but its wisdom remained timeless.

کتاب قدیمی بی‌نقص بود، اما خرد آن جاودانه باقی ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید