maladminister

[ایالات متحده]/ˌmælədˈmɪnɪstə/
[بریتانیا]/ˌmælədˈmɪnɪstɚ/

ترجمه

vt. به طور ضعیف مدیریت یا اداره کردن؛ به طور ناکارآمدی چیزی را اداره کردن

عبارات و ترکیب‌ها

maladminister funds

اختصاص منابع به نحو نادرست

maladminister care

ارائه مراقبت به نحو نادرست

maladminister resources

اختصاص منابع به نحو نادرست

maladminister programs

اجرای برنامه‌ها به نحو نادرست

maladminister services

ارائه خدمات به نحو نادرست

maladminister medication

تجویز دارو به نحو نادرست

maladminister information

ارائه اطلاعات به نحو نادرست

maladminister policies

اجرای سیاست‌ها به نحو نادرست

maladminister aid

ارائه کمک به نحو نادرست

maladminister systems

مدیریت سیستم‌ها به نحو نادرست

جملات نمونه

the government was criticized for its decision to maladminister public funds.

دولت به دلیل تصمیم خود برای سوء مدیریت بودجه عمومی مورد انتقاد قرار گرفت.

maladministering healthcare can lead to serious consequences for patients.

سوء مدیریت مراقبت‌های بهداشتی می‌تواند منجر به عواقب جدی برای بیماران شود.

they were accused of attempting to maladminister the charity's resources.

آنها به تلاش برای سوء مدیریت منابع خیریه متهم شدند.

to avoid issues, it's crucial not to maladminister any project.

برای جلوگیری از مشکلات، حیاتی است که هر پروژه‌ای را سوء مدیریت نکنید.

maladministering a business can lead to its rapid decline.

سوء مدیریت یک کسب و کار می‌تواند منجر به کاهش سریع آن شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید