maladminister funds
اختصاص منابع به نحو نادرست
maladminister care
ارائه مراقبت به نحو نادرست
maladminister resources
اختصاص منابع به نحو نادرست
maladminister programs
اجرای برنامهها به نحو نادرست
maladminister services
ارائه خدمات به نحو نادرست
maladminister medication
تجویز دارو به نحو نادرست
maladminister information
ارائه اطلاعات به نحو نادرست
maladminister policies
اجرای سیاستها به نحو نادرست
maladminister aid
ارائه کمک به نحو نادرست
maladminister systems
مدیریت سیستمها به نحو نادرست
the government was criticized for its decision to maladminister public funds.
دولت به دلیل تصمیم خود برای سوء مدیریت بودجه عمومی مورد انتقاد قرار گرفت.
maladministering healthcare can lead to serious consequences for patients.
سوء مدیریت مراقبتهای بهداشتی میتواند منجر به عواقب جدی برای بیماران شود.
they were accused of attempting to maladminister the charity's resources.
آنها به تلاش برای سوء مدیریت منابع خیریه متهم شدند.
to avoid issues, it's crucial not to maladminister any project.
برای جلوگیری از مشکلات، حیاتی است که هر پروژهای را سوء مدیریت نکنید.
maladministering a business can lead to its rapid decline.
سوء مدیریت یک کسب و کار میتواند منجر به کاهش سریع آن شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید