malignity

[ایالات متحده]/məˈlɪɡnɪti/
[بریتانیا]/məˈlɪɡnɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خصومت شدید یا کینه; رفتار یا نیت بدخواهانه; بدخواهی

عبارات و ترکیب‌ها

malignity of intent

جاه‌طلبی و نیات پلید

malignity in action

پلیدی در عمل

malignity revealed

افشای پلیدی

malignity and deceit

پلیدی و فریب

malignity of spirit

روحیه پلید

malignity exposed

بر ملا شدن پلیدی

malignity incarnate

تجسد پلیدی

malignity at play

بازی با پلیدی

malignity of heart

پلیدی قلب

malignity unchecked

پلیدی رام نشده

جملات نمونه

the malignity of his actions shocked everyone.

تباهمی اقدامات او باعث حیرت همه شد.

she spoke with a malignity that was hard to ignore.

او با تباهمی صحبت کرد که نادیده گرفتن آن دشوار بود.

the malignity in his eyes revealed his true intentions.

تباهمی در چشمانش، اهداف واقعی او را نشان داد.

malignity can often lead to tragic outcomes.

تباهمی اغلب می تواند منجر به نتایج تراژیک شود.

they were surprised by the malignity of the rumors.

آنها از تباهمی شایعات متعجب شدند.

his malignity was evident in his cruel jokes.

تباهمی او در شوخی هایش آشکار بود.

she harbored a malignity that affected her relationships.

او تباهمی را در خود داشت که بر روابطش تأثیر گذاشت.

malignity is often hidden behind a friendly facade.

تباهمی اغلب پشت چهره ای دوستانه پنهان می شود.

his malignity was a shock to those who knew him well.

تباهمی او برای کسانی که او را خوب می شناختند، یک شوک بود.

we must guard against the malignity that can arise in groups.

ما باید در برابر تباهمی که می تواند در گروه ها ایجاد شود، مراقبت کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید