mananger

[ایالات متحده]/mænɪdʒə(r)/
[بریتانیا]/mænɪdʒər/

ترجمه

n. فردی که مسئول کنترل یا اداره یک سازمان یا گروهی از کارکنان است
شکل‌های واژه
جمعmanangers

جملات نمونه

the project manager scheduled a meeting for the entire team.

مدیر پروژه یک جلسه برای تمامی تیم برنامه ریزی کرد.

she was promoted to general manager after five years of hard work.

او پس از پنج سال کار سخت به مدیر کل منصوب شد.

please consult the office manager regarding the supply order.

لطفاً درباره سفارش تامین کالا با مدیر اداره مشورت کنید.

the sales manager presented the quarterly figures to the board.

مدیر فروش ارقام فصلی را به هیئت مدیره ارائه کرد.

our human resources manager is reviewing your job application.

مدیر منابع انسانی ما در حال بررسی درخواست شغلی شماست.

the football club fired the manager after a losing streak.

کلуб فوتبال پس از یک سری بازنده، مدیر را فصل گذاشت.

he works as a product manager at a large software company.

او در یک شرکت نرم افزاری بزرگ به عنوان مدیر محصول کار می کند.

the account manager is responsible for maintaining client relationships.

مدیر حساب مسئول حفظ روابط مشتری است.

we need an experienced stage manager for the upcoming production.

ما برای تولید آینده نیاز به یک مدیر صحنه با تجربه داریم.

the restaurant manager compalined about the poor service quality.

مدیر رستوران درباره کیفیت بد خدمات شکایت کرد.

you should speak to the branch manager about opening a new account.

شما باید در مورد باز کردن حساب جدید با مدیر شعبه صحبت کنید.

the marketing manager developed a new strategy for social media.

مدیر بازاریابی یک استراتژی جدید برای رسانه های اجتماعی توسعه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید