manangers

[ایالات متحده]/ˈmænɪdʒəz/
[بریتانیا]/ˈmænɪdʒərz/

ترجمه

n. جمع مANGER؛ افرادی که یک کسب و کار، بخش یا سازمان دیگر را کنترل و سازماندهی می‌کنند.

جملات نمونه

senior managers met to discuss the quarterly budget and strategic goals.

مدیران ارشد برای بحث در مورد بودجه فصلی و اهداف استراتژیک جمع شدند.

project managers coordinate teams across multiple time zones to deliver products on schedule.

مدیران پروژه تیم‌ها را در چند منطقه زمانی مختلف هماهنگ می‌کنند تا محصولات را به موقع تحویل دهند.

line managers play a crucial role in implementing company policies at the ground level.

مدیران خط در اجرای سیاست‌های شرکت در سطح زمینی نقش حیاتی دارند.

regional managers oversee operations in their designated territories and report to headquarters.

مدیران منطقه‌ای فعالیت‌های خود را در مناطق اختصاصیشان نظارت می‌کنند و به سرکنسولگی گزارش می‌دهند.

the store managers held a morning meeting to review yesterday's sales performance.

مدیران فروشگاه یک جلسه صبحی برگزار کردند تا عملکرد فروش روز گذشته را بررسی کنند.

account managers maintain client relationships and identify opportunities for business growth.

مدیران حساب روابط مشتری را حفظ می‌کنند و فرصت‌های رشد کسب و کار را شناسایی می‌کنند.

human resources managers facilitate recruitment processes and support employee development programs.

مدیران منابع انسانی فرآیندهای استخدام را تسهیل می‌کنند و برنامه‌های توسعه کارکنان را حمایت می‌کنند.

operations managers streamline workflows to maximize efficiency and reduce operational costs.

مدیران عملیات فرآیندهای کار را بهبود می‌بخشند تا بهره‌وری را بیشینه کنند و هزینه‌های عملیاتی را کاهش دهند.

marketing managers develop comprehensive strategies to enhance brand visibility and market penetration.

مدیران بازاریابی استراتژی‌های جامعی را توسعه می‌دهند تا نمایش برند و نفوذ در بازار را افزایش دهند.

finance managers analyze financial statements and prepare forecasts for the upcoming fiscal year.

مدیران مالی بیانیه‌های مالی را تحلیل می‌کنند و پیش‌بینی‌های سال مالی آینده را آماده می‌کنند.

the group of managers worked together to resolve the critical production issue.

گروه مدیران با هم کار کردند تا مشکل حیاتی تولید را حل کنند.

experienced managers provide valuable guidance to new employees during their onboarding process.

مدیران با تجربه راهنمایی ارزشمندی به کارکنان جدید در فرآیند انتقال آنها ارائه می‌دهند.

middle managers serve as a vital communication bridge between top executives and front-line staff.

مدیران میانی به عنوان پل ارتباطی حیاتی بین اجرایی‌های بالا و کارکنان خط جلویی خدمت می‌کنند.

effective managers prioritize clear communication and transparent decision-making processes.

مدیران مؤثر اولویت ارتباط واضح و فرآیندهای تصمیم‌گیری شفاف را دارند.

branch managers are responsible for the overall performance of their local offices.

مدیران شعبه مسئول عملکرد کلی دفاتر محلی خود هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید