masterminded

[ایالات متحده]/ˈmɑːstəmaɪnd/
[بریتانیا]/ˈmæstərmaɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای برنامه‌ریزی یا طراحی یک طرح پیچیده یا مبتکرانه

عبارات و ترکیب‌ها

masterminded plan

برنامه‌ریزی شده

masterminded scheme

طرح‌ریزی شده

masterminded project

پروژه طراحی شده

masterminded operation

عملیات طراحی شده

masterminded strategy

استراتژی طراحی شده

masterminded initiative

ابتکار عمل طراحی شده

masterminded event

رویداد طراحی شده

masterminded campaign

کمپین طراحی شده

masterminded effort

تلاش طراحی شده

جملات نمونه

the criminal masterminded the entire heist.

جنایتکار کل سرقت را طراحی کرد.

she masterminded a plan to improve the company's sales.

او طرحی را برای بهبود فروش شرکت طراحی کرد.

the event was masterminded by a group of talented organizers.

این رویداد توسط گروهی از برگزارکنندگان با استعداد طراحی شد.

he masterminded the project from start to finish.

او پروژه را از ابتدا تا انتها طراحی کرد.

they believe he masterminded the entire operation.

آنها معتقدند که او کل عملیات را طراحی کرده است.

the strategy was masterminded by the top executives.

این استراتژی توسط مدیران ارشد طراحی شد.

she masterminded a successful marketing campaign.

او یک کمپین بازاریابی موفقیت آمیز طراحی کرد.

the plan was masterminded in secrecy to avoid leaks.

این طرح به طور مخفیانه طراحی شد تا از نشت اطلاعات جلوگیری شود.

he masterminded a brilliant escape from the prison.

او یک فرار درخشان از زندان طراحی کرد.

the campaign was masterminded by a well-known strategist.

این کمپین توسط یک استراتژیست شناخته شده طراحی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید