sheer maudlinness
افزایش احساساتیگری
deep maudlinness
احساساتیگری عمیق
touching maudlinness
احساساتیگری محض
growing maudlinness
احساساتیگری رخنه کرد
maudlinness sets in
احساساتیگری غالب شد
maudlinness creeps in
احساساتیگری چیره شد
maudlinness took over
از احساساتیگری پرهیز کن
avoid maudlinness
احساساتیگری و نوستالژی
escape maudlinness
رگهای از احساساتیگری
maudlinness fades away
لحظههای احساساتیگری
the film was marred by excessive maudlinness.
الکل حالتی از احساساتی مفرط را برانگیخت که باعث شد از انتخابهای زندگیاش پشیمان شود.
she tended toward maudlinness when she was tired.
احساساتی ناگهانی او همه را در ضیافت شام شگفتزده کرد.
the novel's maudlinness undermined its serious themes.
او سعی کرد احساساتیاش را پشت نقاب بیتفاوتی سختگیرانه پنهان کند.
he criticized the play for its sentimental maudlinness.
پایان فیلم موجی از احساساتی را در میان تماشاگران برانگیخت.
there's a fine line between pathos and maudlinness.
هنگامی که او به کودکیاش میپرداخت، لرزشی از احساساتی در صدایش وجود داشت.
the actor's performance descended into maudlinness.
او پس از خواندن نامههای قدیمی دچار حالی از احساساتی شد.
some readers find victorian literature's maudlinness off-putting.
احساساتی شاعر در آثار بعدیاش مشهود بود.
the director tried to avoid maudlinness in the drama.
هنگامی که خداحافظی نهایی خود را انجام میدادند، حسی از احساساتی در اتاق نفوذ کرد.
his maudlinness made everyone uncomfortable at the party.
او دیگر نمیتوانست احساساتی مستانه او را تحمل کند.
the music's maudlinness perfectly suited the scene.
ملودی آهنگ حسی از احساساتی و نوستالژی عمیق را برانگیخت.
despite its maudlinness, the story moved many readers.
سخنرانی او مملو از احساساتی عاطفی بود که غیرصادقانه به نظر میرسید.
she outgrew her youthful maudlinness as she matured.
او با احساساتی رو به رشدی که تهدید میکرد او را به گریه بیندازد، مبارزه کرد.
sheer maudlinness
افزایش احساساتیگری
deep maudlinness
احساساتیگری عمیق
touching maudlinness
احساساتیگری محض
growing maudlinness
احساساتیگری رخنه کرد
maudlinness sets in
احساساتیگری غالب شد
maudlinness creeps in
احساساتیگری چیره شد
maudlinness took over
از احساساتیگری پرهیز کن
avoid maudlinness
احساساتیگری و نوستالژی
escape maudlinness
رگهای از احساساتیگری
maudlinness fades away
لحظههای احساساتیگری
the film was marred by excessive maudlinness.
الکل حالتی از احساساتی مفرط را برانگیخت که باعث شد از انتخابهای زندگیاش پشیمان شود.
she tended toward maudlinness when she was tired.
احساساتی ناگهانی او همه را در ضیافت شام شگفتزده کرد.
the novel's maudlinness undermined its serious themes.
او سعی کرد احساساتیاش را پشت نقاب بیتفاوتی سختگیرانه پنهان کند.
he criticized the play for its sentimental maudlinness.
پایان فیلم موجی از احساساتی را در میان تماشاگران برانگیخت.
there's a fine line between pathos and maudlinness.
هنگامی که او به کودکیاش میپرداخت، لرزشی از احساساتی در صدایش وجود داشت.
the actor's performance descended into maudlinness.
او پس از خواندن نامههای قدیمی دچار حالی از احساساتی شد.
some readers find victorian literature's maudlinness off-putting.
احساساتی شاعر در آثار بعدیاش مشهود بود.
the director tried to avoid maudlinness in the drama.
هنگامی که خداحافظی نهایی خود را انجام میدادند، حسی از احساساتی در اتاق نفوذ کرد.
his maudlinness made everyone uncomfortable at the party.
او دیگر نمیتوانست احساساتی مستانه او را تحمل کند.
the music's maudlinness perfectly suited the scene.
ملودی آهنگ حسی از احساساتی و نوستالژی عمیق را برانگیخت.
despite its maudlinness, the story moved many readers.
سخنرانی او مملو از احساساتی عاطفی بود که غیرصادقانه به نظر میرسید.
she outgrew her youthful maudlinness as she matured.
او با احساساتی رو به رشدی که تهدید میکرد او را به گریه بیندازد، مبارزه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید