self-pity

[ایالات متحده]/ˌselfˈpɪti/
[بریتانیا]/ˌselfˈpɪti/

ترجمه

n. احساس غم برای خود.

عبارات و ترکیب‌ها

avoid self-pity

اجتناب از خودنمایی

filled with self-pity

پر از خودنمایی

express self-pity

ابراز خودنمایی

overcome self-pity

غلبه بر خودنمایی

indulging in self-pity

غرق شدن در خودنمایی

self-pity party

جشن خودنمایی

burst of self-pity

حمله خودنمایی

free from self-pity

رها از خودنمایی

self-pitying comments

نظرات خودنمایی

show self-pity

نشان دادن خودنمایی

جملات نمونه

she wallowed in self-pity after failing the exam.

او پس از شکست در امتحان در خودنمایی و شفقت غوطه ور شد.

he expressed a lot of self-pity about losing his job.

او درباره از دست دادن شغل خود شفقت زیادی را ابراز کرد.

it's easy to fall into self-pity when things go wrong.

وقتی کارها به هم می‌ریزد، آسان است که در شفقت غرق شوید.

stop indulging in self-pity and do something about it.

از شفقت غرق نشوید و کاری در این مورد انجام دهید.

her constant self-pity was draining to be around.

شفقت دائمی او باعث می‌شد که کنارش بودن خسته‌کننده باشد.

he overcame his self-pity and started a new career.

او بر شفقت خود غلبه کرد و شغل جدیدی را شروع کرد.

she avoided self-pity by focusing on the positive.

او با تمرکز بر جنبه‌های مثبت از شفقت اجتناب کرد.

don't let self-pity consume you; move forward.

اجازه ندهید شفقت شما را مصرف کند؛ به جلو بروید.

he was overcome with self-pity after the breakup.

او پس از جدایی با شفقت غرق شد.

she used to be prone to self-pity, but not anymore.

او قبلاً مستعد شفقت بود، اما دیگر نه.

he recognized his self-pity as a defense mechanism.

او شفقت خود را به عنوان یک مکانیسم دفاعی تشخیص داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید