avoid self-pity
اجتناب از خودنمایی
filled with self-pity
پر از خودنمایی
express self-pity
ابراز خودنمایی
overcome self-pity
غلبه بر خودنمایی
indulging in self-pity
غرق شدن در خودنمایی
self-pity party
جشن خودنمایی
burst of self-pity
حمله خودنمایی
free from self-pity
رها از خودنمایی
self-pitying comments
نظرات خودنمایی
show self-pity
نشان دادن خودنمایی
she wallowed in self-pity after failing the exam.
او پس از شکست در امتحان در خودنمایی و شفقت غوطه ور شد.
he expressed a lot of self-pity about losing his job.
او درباره از دست دادن شغل خود شفقت زیادی را ابراز کرد.
it's easy to fall into self-pity when things go wrong.
وقتی کارها به هم میریزد، آسان است که در شفقت غرق شوید.
stop indulging in self-pity and do something about it.
از شفقت غرق نشوید و کاری در این مورد انجام دهید.
her constant self-pity was draining to be around.
شفقت دائمی او باعث میشد که کنارش بودن خستهکننده باشد.
he overcame his self-pity and started a new career.
او بر شفقت خود غلبه کرد و شغل جدیدی را شروع کرد.
she avoided self-pity by focusing on the positive.
او با تمرکز بر جنبههای مثبت از شفقت اجتناب کرد.
don't let self-pity consume you; move forward.
اجازه ندهید شفقت شما را مصرف کند؛ به جلو بروید.
he was overcome with self-pity after the breakup.
او پس از جدایی با شفقت غرق شد.
she used to be prone to self-pity, but not anymore.
او قبلاً مستعد شفقت بود، اما دیگر نه.
he recognized his self-pity as a defense mechanism.
او شفقت خود را به عنوان یک مکانیسم دفاعی تشخیص داد.
avoid self-pity
اجتناب از خودنمایی
filled with self-pity
پر از خودنمایی
express self-pity
ابراز خودنمایی
overcome self-pity
غلبه بر خودنمایی
indulging in self-pity
غرق شدن در خودنمایی
self-pity party
جشن خودنمایی
burst of self-pity
حمله خودنمایی
free from self-pity
رها از خودنمایی
self-pitying comments
نظرات خودنمایی
show self-pity
نشان دادن خودنمایی
she wallowed in self-pity after failing the exam.
او پس از شکست در امتحان در خودنمایی و شفقت غوطه ور شد.
he expressed a lot of self-pity about losing his job.
او درباره از دست دادن شغل خود شفقت زیادی را ابراز کرد.
it's easy to fall into self-pity when things go wrong.
وقتی کارها به هم میریزد، آسان است که در شفقت غرق شوید.
stop indulging in self-pity and do something about it.
از شفقت غرق نشوید و کاری در این مورد انجام دهید.
her constant self-pity was draining to be around.
شفقت دائمی او باعث میشد که کنارش بودن خستهکننده باشد.
he overcame his self-pity and started a new career.
او بر شفقت خود غلبه کرد و شغل جدیدی را شروع کرد.
she avoided self-pity by focusing on the positive.
او با تمرکز بر جنبههای مثبت از شفقت اجتناب کرد.
don't let self-pity consume you; move forward.
اجازه ندهید شفقت شما را مصرف کند؛ به جلو بروید.
he was overcome with self-pity after the breakup.
او پس از جدایی با شفقت غرق شد.
she used to be prone to self-pity, but not anymore.
او قبلاً مستعد شفقت بود، اما دیگر نه.
he recognized his self-pity as a defense mechanism.
او شفقت خود را به عنوان یک مکانیسم دفاعی تشخیص داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید