meet

[ایالات متحده]/miːt/
[بریتانیا]/miːt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. مواجهه شدن؛ برآورده کردن؛ رسیدگی کردن
vi. برخورد کردن؛ تماس برقرار کردن
n. گردهمایی
adj. مناسب؛ شایسته

عبارات و ترکیب‌ها

meet someone

دیدار کردن

meet up

دیدار

meet the requirements

برآورده کردن الزامات

meet with

جلسه با

meet the challenge

برخورد با چالش

meet for

برای ملاقات

sports meet

مسابقه ورزشی

meet demand

برآورده کردن تقاضا

make ends meet

سر و سر توانستن

meet an emergency

برخورد با یک اورژانس

happen to meet

به طور اتفاقی ملاقات کردن

meet one's demands

برآورده کردن خواسته‌های یک فرد

meet up with

دیدار با

meet together

با هم ملاقات کردن

meet one's need

برآورده کردن نیاز یک فرد

meet requirement

برآورده کردن الزامات

جملات نمونه

We'll meet on Wednesday.

ما چهارشنبه ملاقات خواهیم کرد.

the meeting is deadlocked.

جلسه در بن‌بست قرار گرفته است.

a meeting was in progress.

یک جلسه در حال انجام بود.

the meeting was unfruitful.

جلسه نتیجه ای نداشت.

the meeting on the spot

جلسه در محل

meet it in all sincerity

با همه وجود آن را ملاقات کنید.

It is a treat to meet you.

بسیار خوشحالیم که شما را ملاقات می کنیم.

The meeting was successful.

جلسه موفقیت آمیز بود.

a meeting of the party faithful.

جلسه ای از افراد وفادار حزب.

The meeting was a bit of a marathon.

جلسه کمی طولانی بود.

a quorum for a meeting

یک حد نصاب برای یک جلسه

the suspension of a meeting

به تعلیق درآمدن یک جلسه

the meeting was relatively amicable.

جلسه نسبتاً دوستانه بود.

the mood at the meeting was belligerent.

فضای جلسه خصمانه بود.

held a meeting of the board.

جلسه ای از هیئت مدیره برگزار شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید