meet someone
دیدار کردن
meet up
دیدار
meet the requirements
برآورده کردن الزامات
meet with
جلسه با
meet the challenge
برخورد با چالش
meet for
برای ملاقات
sports meet
مسابقه ورزشی
meet demand
برآورده کردن تقاضا
make ends meet
سر و سر توانستن
meet an emergency
برخورد با یک اورژانس
happen to meet
به طور اتفاقی ملاقات کردن
meet one's demands
برآورده کردن خواستههای یک فرد
meet up with
دیدار با
meet together
با هم ملاقات کردن
meet one's need
برآورده کردن نیاز یک فرد
meet requirement
برآورده کردن الزامات
We'll meet on Wednesday.
ما چهارشنبه ملاقات خواهیم کرد.
the meeting is deadlocked.
جلسه در بنبست قرار گرفته است.
a meeting was in progress.
یک جلسه در حال انجام بود.
the meeting was unfruitful.
جلسه نتیجه ای نداشت.
the meeting on the spot
جلسه در محل
meet it in all sincerity
با همه وجود آن را ملاقات کنید.
It is a treat to meet you.
بسیار خوشحالیم که شما را ملاقات می کنیم.
The meeting was successful.
جلسه موفقیت آمیز بود.
a meeting of the party faithful.
جلسه ای از افراد وفادار حزب.
The meeting was a bit of a marathon.
جلسه کمی طولانی بود.
a quorum for a meeting
یک حد نصاب برای یک جلسه
the suspension of a meeting
به تعلیق درآمدن یک جلسه
the meeting was relatively amicable.
جلسه نسبتاً دوستانه بود.
the mood at the meeting was belligerent.
فضای جلسه خصمانه بود.
held a meeting of the board.
جلسه ای از هیئت مدیره برگزار شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید