mendicity

[ایالات متحده]/mɛnˈdɪsɪti/
[بریتانیا]/mɛnˈdɪsɪti/

ترجمه

n. وضعیت یک گدا
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

mendicity laws

قوانین خیریه‌گر

mendicity rate

نرخ خیریه‌گر

mendicity issues

مشکلات خیریه‌گر

mendicity prevention

جلوگیری از خیریه‌گر

mendicity crisis

بحران خیریه‌گر

mendicity campaign

کمپین خیریه‌گر

mendicity statistics

آمار خیریه‌گر

mendicity problem

مشکل خیریه‌گر

mendicity support

حمایت از خیریه‌گر

mendicity services

خدمات خیریه‌گر

جملات نمونه

mendicity is often a result of systemic poverty.

بزهنگی اغلب نتیجه فقر سیستمی است.

the city has implemented programs to reduce mendicity.

شهر برنامه‌هایی را برای کاهش بزهنگی اجرا کرده است.

many people view mendicity as a social issue.

بسیاری از مردم بزهنگی را به عنوان یک مسئله اجتماعی می‌بینند.

efforts to combat mendicity require community involvement.

مقابله با بزهنگی نیازمند مشارکت جامعه است.

mendicity can often be seen in urban areas.

بزهنگی اغلب در مناطق شهری دیده می‌شود.

addressing mendicity requires understanding its root causes.

رسیدگی به بزهنگی نیازمند درک علل ریشه‌ای آن است.

some argue that mendicity should be decriminalized.

برخی استدلال می‌کنند که باید بزهنگی غیرقانونی نشود.

the rise of mendicity has sparked public debate.

افزایش بزهنگی باعث بحث عمومی شده است.

nonprofits often work to alleviate the effects of mendicity.

سازمان‌های غیرانتفاعی اغلب برای کاهش اثرات بزهنگی تلاش می‌کنند.

education is key to preventing mendicity among youth.

آموزش برای جلوگیری از بزهنگی در جوانان کلیدی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید