mindlessness

[ایالات متحده]/ˈmaɪndləsnəs/
[بریتانیا]/ˈmaɪndləsnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود فعالیت ذهنی؛ حماقت؛ جهل؛ بی‌توجهی

عبارات و ترکیب‌ها

mindlessness behavior

رفتار بی‌فکری

mindlessness moments

لحظات بی‌فکری

mindlessness activities

فعالیت‌های بی‌فکر

mindlessness state

حالت بی‌فکری

mindlessness thinking

تفکر بی‌فکر

mindlessness habits

عادت‌های بی‌فکر

mindlessness tasks

وظایف بی‌فکر

mindlessness choices

انتخاب‌های بی‌فکر

mindlessness actions

اقدامات بی‌فکر

mindlessness routines

برنامه‌های بی‌فکر

جملات نمونه

mindlessness can lead to poor decision-making.

بی‌تفاوتی می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری‌های ضعیف شود.

in a state of mindlessness, we often overlook important details.

در حالت بی‌تفاوتی، اغلب جزئیات مهم را نادیده می‌گیریم.

mindlessness during meetings can waste valuable time.

بی‌تفاوتی در جلسات می‌تواند وقت ارزشمند را تلف کند.

practicing mindfulness can help combat mindlessness.

تمرین ذهن‌آگاهی می‌تواند به مقابله با بی‌تفاوتی کمک کند.

mindlessness in daily routines can lead to burnout.

بی‌تفاوتی در روال‌های روزانه می‌تواند منجر به فرسودگی شود.

she realized her mindlessness while driving and quickly corrected her focus.

او متوجه بی‌تفاوتی خود در حین رانندگی شد و به سرعت تمرکز خود را اصلاح کرد.

mindlessness is often a result of stress and fatigue.

بی‌تفاوتی اغلب نتیجه استرس و خستگی است.

mindlessness can negatively impact our relationships.

بی‌تفاوتی می‌تواند به طور منفی بر روابط ما تأثیر بگذارد.

he noticed his mindlessness when he forgot important tasks.

او متوجه بی‌تفاوتی خود شد وقتی وظایف مهم را فراموش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید