mischances

[ایالات متحده]/mɪsˈtʃɑːnsɪz/
[بریتانیا]/mɪsˈtʃænsɪz/

ترجمه

n. حوادث یا رویدادهای ناگوار؛ بدشانسی یا بدبختی

عبارات و ترکیب‌ها

mischances arise

وقایع ناگوار رخ می‌دهند

mischances happen

وقایع ناگوار اتفاق می‌افتند

mischances occur

وقایع ناگوار رخ می‌دهند

mischances await

وقایع ناگوار در انتظار هستند

mischances abound

وقایع ناگوار فراوان هستند

mischances follow

وقایع ناگوار دنبال می‌شوند

mischances strike

وقایع ناگوار ضربه می‌زنند

mischances threaten

وقایع ناگوار تهدید می‌کنند

mischances increase

وقایع ناگوار افزایش می‌یابند

mischances challenge

وقایع ناگوار چالش می‌کنند

جملات نمونه

sometimes, mischances lead to unexpected opportunities.

گاهی اوقات، بدشانسی‌ها می‌توانند منجر به فرصت‌های غیرمنتظره شوند.

he learned from his mischances and became more cautious.

او از بدشانسی‌هایش درس گرفت و محتاط‌تر شد.

mischances can teach us valuable life lessons.

بدشانسی‌ها می‌توانند درس‌های ارزشمندی در زندگی به ما آموزش دهند.

they faced several mischances during their journey.

آنها در طول سفر خود با چندین بدشانسی روبرو شدند.

her mischances in business helped her refine her strategies.

بدشانسی‌های او در کسب و کار به او کمک کرد تا استراتژی‌های خود را اصلاح کند.

we must learn to embrace mischances as part of life.

ما باید یاد بگیریم که بدشانسی‌ها را بخشی از زندگی بپذیریم.

his mischances often made for great stories.

بدشانسی‌های او اغلب برای داستان‌های خوب مناسب بودند.

she turned her mischances into stepping stones for success.

او بدشانسی‌های خود را به سنگ بنای موفقیت تبدیل کرد.

mischances can sometimes bring people closer together.

بدشانسی‌ها گاهی اوقات می‌توانند مردم را به هم نزدیک‌تر کنند.

despite the mischances, they remained optimistic.

با وجود بدشانسی‌ها، آنها خوش بین ماندند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید