mischances arise
وقایع ناگوار رخ میدهند
mischances happen
وقایع ناگوار اتفاق میافتند
mischances occur
وقایع ناگوار رخ میدهند
mischances await
وقایع ناگوار در انتظار هستند
mischances abound
وقایع ناگوار فراوان هستند
mischances follow
وقایع ناگوار دنبال میشوند
mischances strike
وقایع ناگوار ضربه میزنند
mischances threaten
وقایع ناگوار تهدید میکنند
mischances increase
وقایع ناگوار افزایش مییابند
mischances challenge
وقایع ناگوار چالش میکنند
sometimes, mischances lead to unexpected opportunities.
گاهی اوقات، بدشانسیها میتوانند منجر به فرصتهای غیرمنتظره شوند.
he learned from his mischances and became more cautious.
او از بدشانسیهایش درس گرفت و محتاطتر شد.
mischances can teach us valuable life lessons.
بدشانسیها میتوانند درسهای ارزشمندی در زندگی به ما آموزش دهند.
they faced several mischances during their journey.
آنها در طول سفر خود با چندین بدشانسی روبرو شدند.
her mischances in business helped her refine her strategies.
بدشانسیهای او در کسب و کار به او کمک کرد تا استراتژیهای خود را اصلاح کند.
we must learn to embrace mischances as part of life.
ما باید یاد بگیریم که بدشانسیها را بخشی از زندگی بپذیریم.
his mischances often made for great stories.
بدشانسیهای او اغلب برای داستانهای خوب مناسب بودند.
she turned her mischances into stepping stones for success.
او بدشانسیهای خود را به سنگ بنای موفقیت تبدیل کرد.
mischances can sometimes bring people closer together.
بدشانسیها گاهی اوقات میتوانند مردم را به هم نزدیکتر کنند.
despite the mischances, they remained optimistic.
با وجود بدشانسیها، آنها خوش بین ماندند.
mischances arise
وقایع ناگوار رخ میدهند
mischances happen
وقایع ناگوار اتفاق میافتند
mischances occur
وقایع ناگوار رخ میدهند
mischances await
وقایع ناگوار در انتظار هستند
mischances abound
وقایع ناگوار فراوان هستند
mischances follow
وقایع ناگوار دنبال میشوند
mischances strike
وقایع ناگوار ضربه میزنند
mischances threaten
وقایع ناگوار تهدید میکنند
mischances increase
وقایع ناگوار افزایش مییابند
mischances challenge
وقایع ناگوار چالش میکنند
sometimes, mischances lead to unexpected opportunities.
گاهی اوقات، بدشانسیها میتوانند منجر به فرصتهای غیرمنتظره شوند.
he learned from his mischances and became more cautious.
او از بدشانسیهایش درس گرفت و محتاطتر شد.
mischances can teach us valuable life lessons.
بدشانسیها میتوانند درسهای ارزشمندی در زندگی به ما آموزش دهند.
they faced several mischances during their journey.
آنها در طول سفر خود با چندین بدشانسی روبرو شدند.
her mischances in business helped her refine her strategies.
بدشانسیهای او در کسب و کار به او کمک کرد تا استراتژیهای خود را اصلاح کند.
we must learn to embrace mischances as part of life.
ما باید یاد بگیریم که بدشانسیها را بخشی از زندگی بپذیریم.
his mischances often made for great stories.
بدشانسیهای او اغلب برای داستانهای خوب مناسب بودند.
she turned her mischances into stepping stones for success.
او بدشانسیهای خود را به سنگ بنای موفقیت تبدیل کرد.
mischances can sometimes bring people closer together.
بدشانسیها گاهی اوقات میتوانند مردم را به هم نزدیکتر کنند.
despite the mischances, they remained optimistic.
با وجود بدشانسیها، آنها خوش بین ماندند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید