misdemeans

[ایالات متحده]/ˌmɪsdɪˈmiːnz/
[بریتانیا]/ˌmɪsdəˈmiːnz/

ترجمه

n. رفتار نامناسب
vi. به طور نامناسب رفتار کردن; مرتکب یک تخلف جزئی شدن
vt. باعث رفتار نامناسب شدن

عبارات و ترکیب‌ها

misdemeans charge

اتهام جزئی

misdemeans offense

جرایم جزئی

misdemeans conviction

محکومیت جزئی

misdemeans penalty

مجازات جزئی

misdemeans trial

دادرسی جزئی

misdemeans record

سابقه جزئی

misdemeans fine

جریمه جزئی

misdemeans law

قانون جزئی

misdemeans plea

اظهارات جزئی

misdemeans sentence

مجازات جزئی

جملات نمونه

he was charged with several misdemeanors last year.

او سال گذشته به اتهام چندین تخلف جزئی با چندین مورد مجازات روبرو شد.

her record shows only minor misdemeanors.

سابقه او فقط نشان می‌دهد که تخلفات جزئی وجود دارد.

they decided to settle the misdemeanors out of court.

آنها تصمیم گرفتند تخلفات جزئی را خارج از دادگاه تسویه کنند.

in some states, misdemeanors can lead to community service.

در برخی ایالت‌ها، تخلفات جزئی می‌تواند منجر به خدمات اجتماعی شود.

he learned from his misdemeanors and changed his ways.

او از تخلفات خود درس گرفت و راهش را تغییر داد.

committing misdemeanors can affect job opportunities.

ارتکاب تخلفات جزئی می‌تواند بر فرصت‌های شغلی تأثیر بگذارد.

she received a warning for her first misdemeanor.

او برای اولین تخلف خود اخطار دریافت کرد.

misdemeanors are typically less serious than felonies.

تخلفات جزئی معمولاً از جرایم کمتر جدی هستند.

the judge sentenced him to probation for his misdemeanor.

قاضی او را به دلیل تخلف جزئی به تحمل تعلیق محکوم کرد.

he was surprised to find that misdemeanors can still lead to jail time.

او از اینكه تخلفات جزئی هنوز هم می‌تواند منجر به حبس شود، تعجب كرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید