misology

[ایالات متحده]/ˌmɪsəˈlɒdʒi/
[بریتانیا]/ˌmɪsəˈlɑːdʒi/

ترجمه

n. نفرت از استدلال یا بحث؛ بیزاری از گفتمان منطقی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

misology and reason

میزولی و استدلال

misology in philosophy

میزولی در فلسفه

misology and ignorance

میزولی و جهل

misology in society

میزولی در جامعه

misology breeds conflict

میزولی باعث ایجاد درگیری می‌شود

misology undermines progress

میزولی پیشرفت را تضعیف می‌کند

misology and debate

میزولی و مناظره

misology in discourse

میزولی در گفتمان

جملات نمونه

his misology led him to avoid philosophical discussions.

میزوولوژی او باعث شد از بحث‌های فلسفی اجتناب کند.

misology can hinder one's ability to engage in meaningful debates.

میزوولوژی می‌تواند توانایی فرد را در شرکت در بحث‌های معنادار مختل کند.

she developed a misology after years of fruitless arguments.

او پس از سال‌ها بحث‌های بی‌نتیجه، دچار میزوولوژی شد.

his misology was evident in his reluctance to join the discussion.

میزوولوژی او در اکراه او برای پیوستن به بحث آشکار بود.

many people suffer from misology due to negative experiences.

بسیاری از افراد به دلیل تجربیات منفی دچار میزوولوژی می‌شوند.

misology can be a barrier to understanding complex ideas.

میزوولوژی می‌تواند مانعی برای درک ایده‌های پیچیده باشد.

her misology was a result of constant criticism from peers.

میزوولوژی او نتیجه انتقادات مداوم از سوی همسالان بود.

he tried to overcome his misology by reading more philosophy.

او سعی کرد با خواندن فلسفه بیشتر، میزوولوژی خود را غلبه کند.

misology can often lead to isolation from intellectual circles.

میزوولوژی اغلب می‌تواند منجر به انزوا از دایره‌های فکری شود.

people with misology may find it hard to collaborate on projects.

افرادی که دچار میزوولوژی هستند ممکن است در همکاری در پروژه‌ها مشکل داشته باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید