misreckoning

[ایالات متحده]/ˌmɪsˈrɛkənɪŋ/
[بریتانیا]/ˌmɪsˈrɛkənɪŋ/

ترجمه

vt.,vi. به اشتباه محاسبه کردن
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

misreckoning events

برآورد نادرست رویدادها

misreckoning consequences

پیامدهای نادرست

misreckoning outcomes

نتایج نادرست

misreckoning risks

خطرات نادرست

misreckoning factors

عوامل نادرست

misreckoning data

اطلاعات نادرست

misreckoning analysis

تجزیه و تحلیل نادرست

misreckoning judgment

قضاوت نادرست

misreckoning assumptions

فرضیات نادرست

misreckoning scenarios

سناریوهای نادرست

جملات نمونه

his misreckoning of the situation led to unexpected consequences.

اشتباه محاسبات او در مورد وضعیت منجر به عواقب غیرمنتظره شد.

she realized her misreckoning after reviewing the data.

او پس از بررسی داده‌ها متوجه اشتباه محاسبات خود شد.

the team's misreckoning of their resources resulted in a shortage.

اشتباه محاسباته تیم در مورد منابع آنها منجر به کمبود شد.

his misreckoning of the time needed caused him to be late.

اشتباه محاسبات او در مورد زمان مورد نیاز باعث شد دیر برسد.

the misreckoning of the budget affected the entire project.

اشتباه محاسباته بودجه بر کل پروژه تأثیر گذاشت.

after a misreckoning, they had to revise their strategy.

پس از یک اشتباه محاسباته، آنها مجبور شدند استراتژی خود را بازنگری کنند.

his misreckoning of the risks involved was a costly mistake.

اشتباه محاسباته او در مورد خطرات احتمالی یک اشتباه پرهزینه بود.

the company's misreckoning in the market analysis proved detrimental.

اشتباه محاسباته شرکت در تحلیل بازار مضر از آب درآمد.

she admitted her misreckoning in judging the team's capabilities.

او اعتراف کرد که در ارزیابی توانایی‌های تیم اشتباه کرده است.

his misreckoning of the competition led to a lack of preparation.

اشتباه محاسباته او در مورد رقابت منجر به عدم آمادگی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید