reckoning

[ایالات متحده]/'rek(ə)nɪŋ/
[بریتانیا]/'rɛkənɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. محاسبه؛ تخمین موقعیت یک کشتی؛ تخمین مکان؛ صورتحساب؛ ارزیابی احتمال برنده شدن، داشتن شانس برنده شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

day of reckoning

روز حسابرسی

final reckoning

حساب نهایی

dead reckoning

محاسبه تقریبی

جملات نمونه

The day of reckoning has arrived.

روز حسابرسی فرا رسیده است.

the system of time reckoning in Babylon.

سیستم محاسبه زمان در بابل.

by ancient reckoning, bacteria are plants.

بر اساس محاسبات باستانی، باکتری‌ها گیاه هستند.

a tax-reckoning year; a farming year.

یک سال محاسبه مالیات؛ یک سال کشاورزی

the sixth, or by another reckoning eleventh, Earl of Mar.

ششم، یا طبق محاسبه دیگری یازدهم، آرل مار.

a longitudinal reckoning by the navigator; made longitudinal measurements of the hull.

محاسبه طولی توسط ناوبری؛ انجام اندازه‌گیری‌های طولی از بدنه

Dead Reckoning" is one of the foundamental parts of nautics.

محاسبه مسیر

he has hit the sort of form which could thrust him into the reckoning .

او به نوعی فرم رسیده است که می تواند او را وارد محاسبه کند.

That is a fond saying of Bill Bonner, goldbug and publisher of the Daily Reckoning, a contrarian financial newsletter.

این گفته ای دلگرم کننده از بیل بنائر، یک گلدبوگ و ناشر Daily Reckoning، یک خبرنامه مالی مخالف است.

The shoplifter’s day of reckoning came when he was charged with 30 cases of theft.

روز حسابرسی دزدان مغازه زمانی فرا رسید که او به اتهام 30 مورد سرقت بازداشت شد.

Tomorrow is the day of reckoning; the accountant will tell me what my profits were and how much tax I’ll have to pay.

فردا روز حسابرسی است؛ حسابدار به من خواهد گفت سود من چقدر بوده و چقدر مالیات باید پرداخت کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید