monkee

[ایالات متحده]/ˈmʌŋki/
[بریتانیا]/ˈmʌŋki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک املاء قصده درست از «monkey»، که اغلب به عنوان نام خانوادگی (مثلاً گو چن لی) یا یک متغیر سبکی استفاده می‌شود.
شکل‌های واژه
جمعmonkees

عبارات و ترکیب‌ها

monkee business

کسب و کار مونکی

monkee see monkee do

مونکی می‌بیند مونکی می‌کند

monkeeing around

در اطراف مونکی

cute monkee

مونکی زیبا

little monkee

مونکی کوچک

silly monkee

مونکی گوشه‌گرد

monkee suit

پیامبر مونکی

monkee patch

پاتچ مونکی

no monkeeing around

هیچ گونه مونکی در اطراف

monkee around

در اطراف مونکی

جملات نمونه

the kids had more fun than a barrel of monkeys at the birthday party.

کودکان در جشن تولد خود بیشتر لذت برده بودند از آنچه یک بشکه میمون می‌تواند ایجاد کند.

my little brother loves to monkey around when we have guests.

برادر کوچک من دوست دارد که زمانی که مهمان داریم با بازی‌های بی‌مورد خود بازی کند.

the mechanic accidentally threw a monkey wrench into our repair schedule.

تکنسیون به اشتباه یک میخ میمون را در برنامه تعمیر ما پرتاب کرد.

she always makes a monkey out of herself whenever she tries to cook.

او هر زمان که سعی می‌کند پخته باشد، از خود یک میمون می‌سازد.

he's been trying to get the monkey off his back about that mortgage debt.

او سعی دارد از پشت خودش آن بدهی وام را دور کند.

the monkey bars at the park were too high for the kindergarten children.

میمون‌های پارک برای کودکان مدرسه کودکان بسیار بالا بود.

after years of smoking, he finally got the monkey off his back.

پس از چندین سال سیگاری، او در نهایت میمونی که روی پشتش بود را دور کرد.

the new employee had to wear a monkey suit to the formal company dinner.

کارمند جدید باید یک لباس میمون را در شام رسمی شرکت پوشید.

stop monkeying around and finish your homework immediately.

دیگر با بازی‌های بی‌مورد خود متوقف شو و فوراً کار درس‌هایت را تمام کن.

the software team discovered some monkey business in the accounting department.

تیم نرم‌افزاری برخی فعالیت‌های غیررسمی در بخش حسابداری کشف کرد.

he learned to monkey patch the old system without breaking existing functions.

او یاد گرفت که سیستم قدیمی را با اصلاحاتی انجام دهد که عملکردهای موجود را نیچه نکند.

that catchy song has been a monkey on my back all week.

آن آهنگ جذاب تمام هفته‌ای که روی پشت من بود را به یاد می‌آورم.

the mischievous boy caused monkey business in the classroom during the exam.

پسر بدبخت در زمان امتحان در کلاس با فعالیت‌های بی‌مورد مشغول شد.

don't let negative thoughts monkey with your concentration during the interview.

در حین مصاحبه، اجازه نده که افکار منفی باعث از دست دادن تمرکزت شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید