monkish

[ایالات متحده]/'mʌŋkɪʃ/
[بریتانیا]/'mʌŋkɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به راهبان؛ شبیه یا ویژگی‌های یک راهب، اغلب با معانی منفی

عبارات و ترکیب‌ها

monkish behavior

رفتار صوفیانه

monkish lifestyle

سبک زندگی صوفیانه

جملات نمونه

Luther, according to the scandal of his monkish enemies, was a brat of that hellish breed;

لوتِر، بنا به ادعای دشمنان راهب‌اش، پسری از آن تبار جهنمی بود؛

The monastery was filled with monkish chants.

صومعه پر شده بود از همخوانی‌های راهبه‌نما.

He led a monkish life, devoting himself to prayer and meditation.

او زندگی راهبه‌نما داشت و خود را وقف نماز و مراقبه کرد.

The monkish robes were simple and plain in design.

لباس‌های راهبه‌نما ساده و بدون زرق و برق بودند.

She found solace in the monkish silence of the library.

او در سکوت راهبه‌نما در کتابخانه آرامش یافت.

His monkish dedication to his work was admirable.

تعهد راهبه‌نمايش به كارش قابل تحسين بود.

The monkish discipline of the strict routine helped him focus.

انضباط راهبه‌نما در برنامه سخت‌گیر به او کمک کرد تا متمرکز شود.

The monkish lifestyle of simplicity and austerity appealed to him.

سبک زندگی راهبه‌نما با سادگی و قناعت برای او جذاب بود.

She admired the monkish devotion to their spiritual practices.

او به تعهد راهبه‌نما به اعمال معنوی خود احترام گذاشت.

The monastery's architecture reflected the monkish traditions of the region.

معماری صومعه بازتابی از سنت‌های راهبه‌نما در منطقه بود.

The monkish rituals were performed with solemnity and reverence.

آیین‌های راهبه‌نما با وقار و احترام انجام می‌شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید