monologued

[ایالات متحده]/ˈmɒnəˌlɒɡd/
[بریتانیا]/ˈmɑːnəˌlɔːɡd/

ترجمه

n. سخنرانی طولانی و بدون وقفه؛ مونولوگ دراماتیک؛ اجرای انفرادی؛ شعر به شکل مونولوگ

عبارات و ترکیب‌ها

monologued excessively

به طور بیش از حد تک‌گویی کرد

monologued about life

در مورد زندگی تک‌گویی کرد

monologued in class

در کلاس تک‌گویی کرد

monologued for hours

ساعتی تک‌گویی کرد

monologued to himself

با خودش تک‌گویی کرد

monologued on stage

روی صحنه تک‌گویی کرد

monologued during dinner

در حین شام تک‌گویی کرد

monologued about dreams

در مورد رویاها تک‌گویی کرد

monologued without pause

بدون مکث تک‌گویی کرد

monologued in public

در حضور عموم تک‌گویی کرد

جملات نمونه

he monologued about his dreams for hours.

او ساعت‌ها درباره‌ی رویاهایش صحبت کرد.

she monologued during the entire performance.

او در طول کل اجرا صحبت کرد.

the character monologued to express his inner thoughts.

شخصیت برای بیان افکار درونی خود صحبت کرد.

in the movie, the protagonist monologued to the audience.

در فیلم، شخصیت اصلی برای تماشاگران صحبت کرد.

he often monologued when he was nervous.

او اغلب وقتی عصبی بود صحبت می‌کرد.

she monologued about her childhood memories.

او درباره‌ی خاطرات دوران کودکی خود صحبت کرد.

the professor monologued on the topic for too long.

پروفسور برای مدت طولانی درباره‌ی آن موضوع صحبت کرد.

during the therapy session, he monologued about his feelings.

در طول جلسه‌ی درمانی، او درباره‌ی احساسات خود صحبت کرد.

she monologued as if no one was listening.

او طوری صحبت می‌کرد که انگار کسی گوش نمی‌داد.

the playwright wrote a scene where the hero monologued.

نویسنده‌ی نمایشنامه صحنه‌ای را نوشت که قهرمان در آن صحبت می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید