mooched off
از کسی به صورت ناپسند استفاده کرد
mooched around
چپاله زدن
mooched money
پول گرفتن به صورت ناپسند
mooched food
غذا گرفتن به صورت ناپسند
mooched drinks
نوشیدنی گرفتن به صورت ناپسند
mooched time
وقت گرفتن به صورت ناپسند
mooched rides
سوار شدن به صورت ناپسند
mooched help
کمک گرفتن به صورت ناپسند
mooched space
فضای گرفتن به صورت ناپسند
mooched attention
جلب توجه کردن به صورت ناپسند
he mooched around the mall all day without buying anything.
او تمام روز بدون خرید کردن در مرکز خرید پرسه زد.
she mooched off her friends for food during the trip.
او در طول سفر از دوستانش برای غذا استفاده کرد.
they mooched in the park, enjoying the sunny weather.
آنها در پارک پرسه زدند و از هوای آفتابی لذت بردند.
he often mooched rides to work instead of driving.
او اغلب به جای رانندگی، از ماشین سواری استفاده می کرد.
she mooched a few bucks from her brother for lunch.
او برای ناهار چند دلار از برادرش گرفت.
they mooched together, sharing stories and laughs.
آنها با هم پرسه زدند، داستان و خنده به اشتراک گذاشتند.
he mooched some snacks from the party without asking.
او بدون اجازه، از مهمانی میان وعده گرفت.
she mooched a free drink at the bar from a stranger.
او یک نوشیدنی رایگان از یک غریبه در بار گرفت.
he mooched off the internet for his research instead of buying books.
او به جای خرید کتاب، از اینترنت برای تحقیقات خود استفاده کرد.
they mooched around the city, exploring new places.
آنها در شهر پرسه زدند و مکان های جدید را کشف کردند.
mooched off
از کسی به صورت ناپسند استفاده کرد
mooched around
چپاله زدن
mooched money
پول گرفتن به صورت ناپسند
mooched food
غذا گرفتن به صورت ناپسند
mooched drinks
نوشیدنی گرفتن به صورت ناپسند
mooched time
وقت گرفتن به صورت ناپسند
mooched rides
سوار شدن به صورت ناپسند
mooched help
کمک گرفتن به صورت ناپسند
mooched space
فضای گرفتن به صورت ناپسند
mooched attention
جلب توجه کردن به صورت ناپسند
he mooched around the mall all day without buying anything.
او تمام روز بدون خرید کردن در مرکز خرید پرسه زد.
she mooched off her friends for food during the trip.
او در طول سفر از دوستانش برای غذا استفاده کرد.
they mooched in the park, enjoying the sunny weather.
آنها در پارک پرسه زدند و از هوای آفتابی لذت بردند.
he often mooched rides to work instead of driving.
او اغلب به جای رانندگی، از ماشین سواری استفاده می کرد.
she mooched a few bucks from her brother for lunch.
او برای ناهار چند دلار از برادرش گرفت.
they mooched together, sharing stories and laughs.
آنها با هم پرسه زدند، داستان و خنده به اشتراک گذاشتند.
he mooched some snacks from the party without asking.
او بدون اجازه، از مهمانی میان وعده گرفت.
she mooched a free drink at the bar from a stranger.
او یک نوشیدنی رایگان از یک غریبه در بار گرفت.
he mooched off the internet for his research instead of buying books.
او به جای خرید کتاب، از اینترنت برای تحقیقات خود استفاده کرد.
they mooched around the city, exploring new places.
آنها در شهر پرسه زدند و مکان های جدید را کشف کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید