mouldered leaves
برگهای پوسیده
mouldered wood
چوب پوسیده
mouldered remains
آثار پوسیده
mouldered memories
خاطرات پوسیده
mouldered fruit
میوه پوسیده
mouldered bread
نان پوسیده
mouldered walls
دیوارهای پوسیده
mouldered fabric
پارچه پوسیده
mouldered history
تاریخ پوسیده
the old bread had mouldered in the corner of the kitchen.
نان کهنه در گوشه آشپزخانه کپک زده بود.
he found a mouldered book in the attic.
او یک کتاب کپک زده در زیرشیرآزهها پیدا کرد.
the once vibrant garden had mouldered over the years.
باغ زمانی پر جنب و جوش، در طول سالها کپک زده بود.
they discovered mouldered remains of the ancient structure.
آنها بقایای کپک زده سازه باستانی را کشف کردند.
after the storm, the food in the pantry had mouldered.
بعد از طوفان، غذایی که در انباری بود کپک زده بود.
the mouldered leaves crunched underfoot.
برگهای کپک زده زیر پا خرد میشدند.
she threw away the mouldered fruit from the bowl.
او میوههای کپک زده را از کاسه دور انداخت.
his memories of the place had mouldered over time.
خاطرات او از آن مکان در طول زمان محو شده بود.
the mouldered furniture was a reminder of better days.
مبلمان کپک زده یادآور روزهای بهتر بود.
they cleaned out the cellar, finding mouldered boxes.
آنها زیرزمین را تمیز کردند و جعبههای کپک زده پیدا کردند.
mouldered leaves
برگهای پوسیده
mouldered wood
چوب پوسیده
mouldered remains
آثار پوسیده
mouldered memories
خاطرات پوسیده
mouldered fruit
میوه پوسیده
mouldered bread
نان پوسیده
mouldered walls
دیوارهای پوسیده
mouldered fabric
پارچه پوسیده
mouldered history
تاریخ پوسیده
the old bread had mouldered in the corner of the kitchen.
نان کهنه در گوشه آشپزخانه کپک زده بود.
he found a mouldered book in the attic.
او یک کتاب کپک زده در زیرشیرآزهها پیدا کرد.
the once vibrant garden had mouldered over the years.
باغ زمانی پر جنب و جوش، در طول سالها کپک زده بود.
they discovered mouldered remains of the ancient structure.
آنها بقایای کپک زده سازه باستانی را کشف کردند.
after the storm, the food in the pantry had mouldered.
بعد از طوفان، غذایی که در انباری بود کپک زده بود.
the mouldered leaves crunched underfoot.
برگهای کپک زده زیر پا خرد میشدند.
she threw away the mouldered fruit from the bowl.
او میوههای کپک زده را از کاسه دور انداخت.
his memories of the place had mouldered over time.
خاطرات او از آن مکان در طول زمان محو شده بود.
the mouldered furniture was a reminder of better days.
مبلمان کپک زده یادآور روزهای بهتر بود.
they cleaned out the cellar, finding mouldered boxes.
آنها زیرزمین را تمیز کردند و جعبههای کپک زده پیدا کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید