mounded

[ایالات متحده]/[ˈmaʊndɪd]/
[بریتانیا]/[ˈmaʊndɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به شکل توده‌ای؛ دارای شکل گویه‌ای.
v. به توده یا توده‌هایی شکل دادن؛ به صورت توده‌ای پیچیدن.

عبارات و ترکیب‌ها

mounded earth

خاک توده‌ای

mounded up

توده‌ای شده

mounding soil

خاک توده‌ای

mounded pile

توده‌ای توده‌ای

mounded landscape

منظره‌ای توده‌ای

mounding around

توده‌ای در اطراف

mounded snow

برف توده‌ای

mounding gradually

توده‌ای شدن به‌تدریج

mounded bed

تخته توده‌ای

mounding up

توده‌ای شدن

جملات نمونه

the children built a mounded castle of sand on the beach.

بچه‌ها روی ساحل یک قلعه مounded از شن ساختند.

a mounded pile of leaves lay in the corner of the yard.

یک توده مounded از برگ‌ها در گوشه‌ی باغ بود.

the garden featured a mounded flower bed overflowing with blooms.

باغ یک بستر گل‌دار مounded با گل‌های فراوان داشت.

the landscape architect designed a mounded area for the sculpture.

معمار فضای سبز یک منطقه مounded برای مجسمه طراحی کرد.

the farmer created a mounded field to improve drainage.

کشاورز یک میدان مounded برای بهبود دренیج ایجاد کرد.

a mounded snowdrift blocked the driveway after the blizzard.

یک توده برف مounded پس از بارش برف، ورودی را مسدود کرد.

the chef prepared a mounded serving of mashed potatoes.

شکارچی یک دز مounded از پюه‌های کرمه آماده کرد.

the park included a mounded grassy area perfect for picnics.

پارک یک منطقه چمن‌دار مounded برای چای گذاشتن داشت.

the artist used clay to create a mounded sculpture.

هنرمند از گلی مounded برای ایجاد یک مجسمه استفاده کرد.

a mounded compost heap sat behind the garden shed.

یک توده کود مounded پشت گوشه‌ی باغ قرار داشت.

the road curved around a mounded hill covered in trees.

جاده حول یک تپه مounded پوشیده از درختان منحنی گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید