mumbles

[ایالات متحده]/ˈmʌmbəlz/
[بریتانیا]/ˈmʌmbəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. گفتار یا صداهای نامشخص؛ زیر لب گفتن (جمع)؛ به آرامی صحبت کردن؛ زیر لب گفتن (جمع)
v. به وضوح صحبت نکردن؛ زیر لب گفتن (3rd person singular)؛ به آرامی صحبت کردن؛ زیر لب گفتن (3rd person singular)

عبارات و ترکیب‌ها

he mumbles

او زمزمه می‌کند

she mumbles

او زمزمه می‌کند

they mumbles

آنها زمزمه می‌کنند

mumbles softly

به آرامی زمزمه می‌کند

mumbles incoherently

به طور نامفهوم زمزمه می‌کند

mumbles under breath

زیر لب زمزمه می‌کند

mumbles to self

با خودش زمزمه می‌کند

mumbles in confusion

در سردرگمی زمزمه می‌کند

mumbles a response

پاسخی زمزمه می‌کند

mumbles something

چیزی زمزمه می‌کند

جملات نمونه

he mumbles when he speaks in front of the class.

او وقتی در کلاس صحبت می‌کند، زمزمه می‌کند.

she mumbles her words when she's nervous.

وقتی عصبی است، او کلماتش را زمزمه می‌کند.

sometimes he mumbles his thoughts while writing.

گاهی اوقات او در حالی که می‌نویسد، افکارش را زمزمه می‌کند.

the child mumbles when he doesn't want to answer.

وقتی نمی‌خواهد جواب دهد، کودک زمزمه می‌کند.

she always mumbles under her breath during meetings.

او همیشه در جلسات زیر لب زمزمه می‌کند.

he mumbles a few words before he leaves.

قبل از رفتن، او چند کلمه زمزمه می‌کند.

when asked a question, he often just mumbles.

وقتی از او سوالی پرسیده می‌شود، معمولاً فقط زمزمه می‌کند.

she mumbles a song while doing her homework.

وقتی تکالیفش را انجام می‌دهد، او یک آهنگ زمزمه می‌کند.

he mumbles his way through the presentation.

او در طول ارائه، به روشی زمزمه می‌کند.

it’s hard to understand him because he mumbles.

به دلیل اینکه او زمزمه می‌کند، درک او سخت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید