muss

[ایالات متحده]/mʌs/
[بریتانیا]/mʌs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت بی‌نظمی
vt. بی‌نظم کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلmussed
زمان گذشتهmussed
صفت یا فعل حال استمراریmussing
شکل سوم شخص مفردmusses
جمعmusses

عبارات و ترکیب‌ها

muss be nice

باید خوب باشد

muss have been

باید شده باشد

muss do better

باید بهتر انجام شود

muss try harder

باید بیشتر تلاش کرد

muss make sense

باید منطقی باشد

muss get going

باید شروع کرد

muss be fun

باید سرگرم کننده باشد

muss look good

باید خوب به نظر برسد

muss feel right

باید درست حس شود

muss stay focused

باید متمرکز بماند

جملات نمونه

you must finish your homework before going out.

شما باید تکالیف خود را قبل از بیرون رفتن انجام دهید.

we must leave early to avoid traffic.

ما باید زودتر از ترافیک دوری کنیم و حرکت کنیم.

she said we must try the new restaurant.

او گفت ما باید رستوران جدید را امتحان کنیم.

you must wear a helmet when riding a bike.

شما باید هنگام دوچرخه سواری کلاه ایمنی بپوشید.

they must follow the rules to stay safe.

آنها باید برای ایمن ماندن قوانین را رعایت کنند.

we must respect each other's opinions.

ما باید به نظرات یکدیگر احترام بگذاریم.

he must apologize for his mistake.

او باید برای اشتباهش عذرخواهی کند.

students must attend all classes to pass.

دانشجویان باید برای قبولی در همه کلاس ها شرکت کنند.

she must practice every day to improve.

او باید هر روز تمرین کند تا پیشرفت کند.

we must work together to solve this problem.

ما باید برای حل این مشکل با هم کار کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید