narrowed

[ایالات متحده]/ˈnærəʊd/
[بریتانیا]/ˈnɛroʊd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عرض باریک داشتن \nv. زمان گذشته و شکل گذشته نقلی narrow

عبارات و ترکیب‌ها

narrowed focus

تمرکز محدود

narrowed options

گزینه‌های محدود

narrowed down

کاهش یافته

narrowed path

مسیر محدود

narrowed gap

شکاف محدود

narrowed choices

انتخاب‌های محدود

narrowed view

دیدگاه محدود

narrowed range

محدوده محدود

narrowed search

جستجوی محدود

narrowed criteria

معیارهای محدود

جملات نمونه

the investigation has narrowed the list of suspects.

تحقیقات لیست مظنونین را محدود کرده است.

she narrowed her options down to two choices.

او گزینه های خود را به دو انتخاب محدود کرد.

his focus has narrowed to just one project.

تمرکز او فقط بر روی یک پروژه محدود شده است.

the team narrowed the gap between them and the leaders.

تیم شکاف بین آنها و رهبران را کاهش داد.

they have narrowed their search to this area.

آنها جستجوی خود را به این منطقه محدود کرده اند.

as the deadline approached, her options narrowed.

با نزدیک شدن به مهلت مقرر، گزینه های او محدود شد.

the debate has narrowed down to key issues.

بحث بر روی مسائل کلیدی متمرکز شده است.

his interests have narrowed significantly over the years.

علایق او در طول سال ها به طور قابل توجهی محدود شده است.

the market has narrowed due to increased competition.

به دلیل افزایش رقابت، بازار محدود شده است.

they narrowed the problem to a few possible causes.

آنها مشکل را به چند دلیل احتمالی محدود کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید