niggard

[ایالات متحده]/ˈnɪɡəd/
[بریتانیا]/ˈnɪɡərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرد بخیل \nadj. بخیل; تنگ‌نظر \nvt. به طرز بخیلی عمل کردن \nvi. به طرز بخیلی رفتار کردن
Word Forms
جمعniggards

عبارات و ترکیب‌ها

niggardly behavior

رفتار خسیسانه

niggardly attitude

نگاه خسیسانه

niggardly gift

هدیه خسیسانه

niggardly sum

مبلغ خسیسانه

niggardly response

پاسخ خسیسانه

niggardly support

حمایت خسیسانه

niggardly contribution

سهم خسیسانه

niggardly offer

پیشنهاد خسیسانه

niggardly donation

اهدا خسیسانه

niggardly policy

سیاست خسیسانه

جملات نمونه

his niggard attitude made it difficult for the team to succeed.

نگاه خسیس و کنجکانه او باعث شد موفقیت برای تیم دشوار باشد.

she was often criticized for her niggard spending habits.

او اغلب به خاطر عادت‌های هزینه‌کرده‌اش مورد انتقاد قرار می‌گرفت.

the niggard donation did not meet the charity's needs.

کمک خسیسانه نیازهای خیریه را برآورده نکرد.

his niggard nature was evident in his reluctance to share.

طبع خسیس او در اکراه او برای به اشتراک گذاشتن آشکار بود.

despite his wealth, he was known to be quite niggard.

با وجود ثروتش، او به عنوان فردی بسیار خسیس شناخته می‌شد.

the niggard approach to budgeting led to project delays.

رویکرد خسیسانه به بودجه‌بندی منجر به تاخیر در پروژه شد.

her niggard comments during the meeting upset everyone.

اظهارات خسیسانه او در طول جلسه باعث ناراحتی همه شد.

he was niggard with compliments, rarely praising others.

او به ندرت از تعریف و تمجید دریغ می‌کرد و به ندرت دیگران را تحسین می‌کرد.

the niggard allocation of resources hindered progress.

تخصیص خسیسانه منابع باعث تداوم پیشرفت شد.

being niggard in friendship can lead to loneliness.

خسیس بودن در دوستی می‌تواند منجر به تنهایی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید