| شکل سوم شخص مفرد | nigrifies |
| صفت یا فعل حال استمراری | nigrifying |
| زمان گذشته | nigrified |
| قسمت سوم فعل | nigrified |
nigrify the sky
سیاه کردن آسمان
nigrify the mood
سیاه کردن حال و هوا
nigrify the image
سیاه کردن تصویر
nigrify the landscape
سیاه کردن منظره
nigrify the painting
سیاه کردن نقاشی
nigrify the atmosphere
سیاه کردن اتمسفر
nigrify the tone
سیاه کردن لحن
nigrify the text
سیاه کردن متن
nigrify the scene
سیاه کردن صحنه
to nigrify the canvas, the artist used dark shades.
برای سیاه کردن بوم، هنرمند از رنگهای تیره استفاده کرد.
he wanted to nigrify the room with dark curtains.
او میخواست اتاق را با پردههای تیره سیاه کند.
the storm clouds seemed to nigrify the entire landscape.
به نظر میرسید ابرها طوفانی کل منظره را سیاه کردهاند.
they decided to nigrify the walls for a more dramatic effect.
آنها تصمیم گرفتند برای ایجاد جلوهای دراماتیکتر، دیوارها را سیاه کنند.
she used a technique to nigrify the photograph.
او از یک تکنیک برای سیاه کردن عکس استفاده کرد.
to nigrify the mood, they dimmed the lights.
برای سیاه کردن حال و هوا، آنها نورها را کم کردند.
he wanted to nigrify his wardrobe with darker colors.
او میخواست کمد لباس خود را با رنگهای تیرهتر سیاه کند.
the film's plot began to nigrify as the tension built.
همانطور که تنش افزایش مییافت، طرح فیلم شروع به سیاه شدن کرد.
they planned to nigrify the garden with dark foliage.
آنها برنامهریزی کردند تا باغ را با پوشش گیاهی تیره سیاه کنند.
to nigrify the atmosphere, they added dark decorations.
برای سیاه کردن فضا، آنها تزئینات تیره اضافه کردند.
nigrify the sky
سیاه کردن آسمان
nigrify the mood
سیاه کردن حال و هوا
nigrify the image
سیاه کردن تصویر
nigrify the landscape
سیاه کردن منظره
nigrify the painting
سیاه کردن نقاشی
nigrify the atmosphere
سیاه کردن اتمسفر
nigrify the tone
سیاه کردن لحن
nigrify the text
سیاه کردن متن
nigrify the scene
سیاه کردن صحنه
to nigrify the canvas, the artist used dark shades.
برای سیاه کردن بوم، هنرمند از رنگهای تیره استفاده کرد.
he wanted to nigrify the room with dark curtains.
او میخواست اتاق را با پردههای تیره سیاه کند.
the storm clouds seemed to nigrify the entire landscape.
به نظر میرسید ابرها طوفانی کل منظره را سیاه کردهاند.
they decided to nigrify the walls for a more dramatic effect.
آنها تصمیم گرفتند برای ایجاد جلوهای دراماتیکتر، دیوارها را سیاه کنند.
she used a technique to nigrify the photograph.
او از یک تکنیک برای سیاه کردن عکس استفاده کرد.
to nigrify the mood, they dimmed the lights.
برای سیاه کردن حال و هوا، آنها نورها را کم کردند.
he wanted to nigrify his wardrobe with darker colors.
او میخواست کمد لباس خود را با رنگهای تیرهتر سیاه کند.
the film's plot began to nigrify as the tension built.
همانطور که تنش افزایش مییافت، طرح فیلم شروع به سیاه شدن کرد.
they planned to nigrify the garden with dark foliage.
آنها برنامهریزی کردند تا باغ را با پوشش گیاهی تیره سیاه کنند.
to nigrify the atmosphere, they added dark decorations.
برای سیاه کردن فضا، آنها تزئینات تیره اضافه کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید