non-quantifiable

[ایالات متحده]/[nɒn kwɒntɪfaɪəbl]/
[بریتانیا]/[nɒn kwɑːntɪfaɪəbl]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل اندازه‌گیری یا بیان عددی نبودن؛ غیرقابل تجزیه و تحلیل کمی؛ دشوار یا غیرممکن برای اندازه‌گیری.

عبارات و ترکیب‌ها

non-quantifiable data

داده‌های غیر قابل سنجش

non-quantifiable benefits

مزایای غیر قابل سنجش

being non-quantifiable

غیر قابل سنجش بودن

non-quantifiable impact

تاثیر غیر قابل سنجش

highly non-quantifiable

بسیار غیر قابل سنجش

essentially non-quantifiable

در اصل غیر قابل سنجش

non-quantifiable aspects

جنبه‌های غیر قابل سنجش

considered non-quantifiable

در نظر گرفته شده غیر قابل سنجش

non-quantifiable value

ارزش غیر قابل سنجش

truly non-quantifiable

واقعا غیر قابل سنجش

جملات نمونه

the impact of employee morale is often non-quantifiable, making it difficult to measure.

اثر روحیه کارکنان اغلب غیرقابل‌اندازه‌گیری است که این امر اندازه‌گیری آن را دشوار می‌کند.

while we tracked sales, the brand loyalty aspect remained largely non-quantifiable.

در حالی که ما فروش را ردیابی می‌کردیم، جنبه وفاداری به برند عمدتاً غیرقابل‌اندازه‌گیری باقی ماند.

the value of a good reputation is non-quantifiable, yet crucial for long-term success.

ارزش یک شهرت خوب غیرقابل‌اندازه‌گیری است، اما برای موفقیت بلندمدت حیاتی است.

the benefits of a supportive work environment are often non-quantifiable, but highly valuable.

مزایای یک محیط کار پشتیبان اغلب غیرقابل‌اندازه‌گیری است، اما بسیار ارزشمند است.

it's challenging to assign a monetary value to the non-quantifiable benefits of the program.

تعیین ارزش پولی برای مزایای غیرقابل‌اندازه‌گیری برنامه چالش‌برانگیز است.

the emotional impact of the tragedy was deeply felt, but ultimately non-quantifiable.

اثرات عاطفی این فاجعه عمیقاً احساس شد، اما در نهایت غیرقابل‌اندازه‌گیری بود.

we recognized the importance of creativity, even though it was a non-quantifiable factor.

ما اهمیت خلاقیت را تشخیص دادیم، حتی اگر یک عامل غیرقابل‌اندازه‌گیری بود.

the subjective nature of art makes its worth largely non-quantifiable.

طبیعت ذهنی هنر باعث می‌شود ارزش آن عمدتاً غیرقابل‌اندازه‌گیری باشد.

despite the data, the intangible gains were non-quantifiable and difficult to assess.

با وجود داده‌ها، دستاوردهای غیرقابل‌لمس غیرقابل‌اندازه‌گیری و ارزیابی آن دشوار بود.

the positive effects on community spirit were non-quantifiable, but undeniable.

اثرات مثبت بر روحیه جامعه غیرقابل‌اندازه‌گیری بود، اما انکارناپذیر.

the project's success included non-quantifiable improvements in team collaboration.

موفقیت پروژه شامل بهبودهای غیرقابل‌اندازه‌گیری در همکاری تیمی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید