nonoperability

[ایالات متحده]/ˌnɒnˌɒpərəˈbɪləti/
[بریتانیا]/ˌnɑːnˌɑːpərəˈbɪləti/

ترجمه

n. وضعیت یا کیفیت ناکارآمد بودن؛ حالت نبودن کارآمد، عملکردی یا مناسب برای دخول جراحی

جملات نمونه

the machine was in a state of nonoperability for three days.

ماشین به مدت سه روز در حالت غیرقابل کار بود.

due to nonoperability of the main server, all operations stopped.

به دلیل غیرقابل کار بودن سرور اصلی، تمامی عملیات متوقف شد.

the nonoperability rate of the old equipment is unacceptable.

نرخ غیرقابل کار بودن تجهیزات قدیمی قابل قبول نیست.

we experienced complete nonoperability during the power outage.

در حین قطع برق، ما با غیرقابل کار بودن کامل سیستم مواجه شدیم.

the nonoperability issues were caused by outdated software.

مسائل غیرقابل کار بودن به دلیل نرم‌افزارهای قدیمی بود.

temporary nonoperability is expected during maintenance.

در حین نگهداری، غیرقابل کار بودن موقتی انتظار می‌رود.

the nonoperability of the safety system caused concern.

غیرقابل کار بودن سیستم ایمنی نگرانی ایجاد کرد.

prolonged nonoperability led to significant financial losses.

غیرقابل کار بودن طولانی مدت منجر به زیان مالی قابل توجه شد.

the report highlighted the nonoperability of several critical components.

گزارش غیرقابل کار بودن چندین قطعه اصلی را برجسته کرد.

nonoperability of the network affected all departments.

غیرقابل کار بودن شبکه تمامی ادارات را تحت تأثیر قرار داد.

the system returned to nonoperability after the update failed.

پس از ناکامی به‌روزرسانی، سیستم دوباره به حالت غیرقابل کار بازگشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید