obliges us
ما را ملزم میکند
obliges me
من را ملزم میکند
obliges them
آنها را ملزم میکند
obliges you
شما را ملزم میکند
obliges him
او را ملزم میکند
obliges her
او را ملزم میکند
obliges us all
ما همه را ملزم میکند
obliges the team
گروه را ملزم میکند
obliges society
جامعه را ملزم میکند
obliges the government
دولت را ملزم میکند
the law obliges companies to provide safe working conditions.
قانون بر شرکتها واجب میکند شرایط کاری ایمن را فراهم کنند.
she feels that her job obliges her to work overtime.
او احساس میکند که شغلش او را ملزم به کار اضافه میکند.
this contract obliges the parties to maintain confidentiality.
این قرارداد طرفین را ملزم به حفظ محرمانگی میکند.
the situation obliges us to reconsider our plans.
شرایط ما را ملزم به بازنگری برنامههایمان میکند.
his position obliges him to make tough decisions.
موقعیت او را ملزم به اتخاذ تصمیمات دشوار میکند.
the school obliges students to wear uniforms.
مدارس دانشآموزان را ملزم به پوشیدن لباس فرم میکند.
her kindness obliges me to help her in return.
مهربانی او مرا ملزم به کمک به او در ازای آن میکند.
the rules obliges participants to follow the guidelines.
قوانین شرکتکنندگان را ملزم به رعایت دستورالعملها میکند.
the contract obliges the seller to deliver on time.
قرارداد فروشنده را ملزم به تحویل به موقع میکند.
being a parent obliges you to prioritize your child's needs.
والد بودن شما را ملزم به اولویتبخشیدن به نیازهای فرزندتان میکند.
obliges us
ما را ملزم میکند
obliges me
من را ملزم میکند
obliges them
آنها را ملزم میکند
obliges you
شما را ملزم میکند
obliges him
او را ملزم میکند
obliges her
او را ملزم میکند
obliges us all
ما همه را ملزم میکند
obliges the team
گروه را ملزم میکند
obliges society
جامعه را ملزم میکند
obliges the government
دولت را ملزم میکند
the law obliges companies to provide safe working conditions.
قانون بر شرکتها واجب میکند شرایط کاری ایمن را فراهم کنند.
she feels that her job obliges her to work overtime.
او احساس میکند که شغلش او را ملزم به کار اضافه میکند.
this contract obliges the parties to maintain confidentiality.
این قرارداد طرفین را ملزم به حفظ محرمانگی میکند.
the situation obliges us to reconsider our plans.
شرایط ما را ملزم به بازنگری برنامههایمان میکند.
his position obliges him to make tough decisions.
موقعیت او را ملزم به اتخاذ تصمیمات دشوار میکند.
the school obliges students to wear uniforms.
مدارس دانشآموزان را ملزم به پوشیدن لباس فرم میکند.
her kindness obliges me to help her in return.
مهربانی او مرا ملزم به کمک به او در ازای آن میکند.
the rules obliges participants to follow the guidelines.
قوانین شرکتکنندگان را ملزم به رعایت دستورالعملها میکند.
the contract obliges the seller to deliver on time.
قرارداد فروشنده را ملزم به تحویل به موقع میکند.
being a parent obliges you to prioritize your child's needs.
والد بودن شما را ملزم به اولویتبخشیدن به نیازهای فرزندتان میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید