compels action
تحمیل اقدام
compels attention
تحمیل توجه
compelled to act
وادار به عمل
compels respect
تحمیل احترام
compels belief
تحمیل باور
compels consideration
تحمیل بررسی
compelled silence
سکوت اجباری
compels agreement
تحمیل توافق
compels change
تحمیل تغییر
compels one
تحمیل بر یک نفر
the evidence compels us to reconsider our initial assumptions.
شواهد ما را وادار میکند تا فرضیات اولیه خود را دوباره ارزیابی کنیم.
the sheer beauty of the landscape compels a sense of awe.
زیبایی محض منظره، حسی از حیرت را برمیانگیزد.
the company's success compels its competitors to innovate.
موفقیت شرکت، رقبای آن را وادار به نوآوری میکند.
the compelling narrative compels the reader to turn the page.
داستان جذاب خواننده را وادار میکند تا صفحه را ورق بزند.
the moral implications compel a thorough investigation.
پیامدهای اخلاقی، بررسی دقیق را ضروری میسازد.
the rising costs compel us to find more efficient solutions.
هزینههای رو به رشد ما را وادار میکند تا راه حلهای کارآمدتری پیدا کنیم.
the historical context compels a deeper understanding of the events.
زمینه تاریخی، درک عمیقتری از وقایع را ضروری میسازد.
the urgent need compels immediate action on climate change.
نیاز فوری، اقدام فوری در مورد تغییرات آب و هوایی را ضروری میسازد.
the compelling arguments compel the committee to vote in favor.
استدلالهای قانعکننده، کمیته را وادار به رای موافق میکند.
the desire for recognition compels many to pursue ambitious goals.
تمایل به به دست آوردن شناخت، بسیاری را وادار میکند تا به دنبال اهداف بلندپروازانه باشند.
the compelling data compels a shift in policy.
دادههای قانعکننده، تغییر در سیاست را ضروری میسازد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید