fixated on
متمرکز بر
fixated by
متمرکز توسط
fixated with
متمرکز با
fixated gaze
نگاه خیره
fixated thoughts
افکار متمرکز
fixated attention
توجه متمرکز
fixated mindset
نگاه ذهنی متمرکز
fixated ideas
ایده های متمرکز
fixated focus
تمرکز متمرکز
fixated behavior
رفتار متمرکز
she was fixated on her phone during dinner.
او در طول شام به شدت روی تلفن خود متمرکز بود.
he became fixated on solving the puzzle.
او به شدت روی حل معما متمرکز شد.
the child was fixated on the colorful balloons.
کودک به شدت روی بادکنکهای رنگارنگ متمرکز بود.
many fans are fixated on the latest celebrity gossip.
بسیاری از طرفداران به شدت روی آخرین شایعات سلبریتیها متمرکز هستند.
she was fixated on achieving her career goals.
او به شدت روی دستیابی به اهداف شغلی خود متمرکز بود.
he was fixated on his fitness routine.
او به شدت روی برنامه تناسب اندام خود متمرکز بود.
the artist was fixated on capturing the perfect light.
هنرمند به شدت روی ثبت نور کامل متمرکز بود.
they became fixated on the idea of traveling the world.
آنها به شدت روی ایده سفر در سراسر جهان متمرکز شدند.
she was fixated on reading that book series.
او به شدت روی خواندن آن مجموعه کتاب متمرکز بود.
his mind was fixated on the upcoming exam.
ذهنش به شدت روی امتحان آینده متمرکز بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید