ominously silent
سکوت شوم
ominously looming
ظهور شوم
The wheels scooped up stones which hammered ominously under the car.
چرخها سنگها را بلند کرده و به طور نگرانکنندهای زیر ماشین میکوبیدند.
The dark clouds gathered ominously in the sky.
ابرهای تیره به طور نگرانکنندهای در آسمان جمع شدند.
She felt an ominously cold chill run down her spine.
او یک لرزش سرد و نگرانکننده را در طول نخاع خود احساس کرد.
The silence in the room grew ominously thick.
سکوت در اتاق به طور نگرانکنندهای غلیظ شد.
He spoke ominously of the impending disaster.
او به طور نگرانکنندهای از فاجعه قریب الوقوع صحبت کرد.
The figure in the distance moved ominously closer.
تصویر در دوردست به طور نگرانکنندهای نزدیکتر شد.
The news of layoffs hung ominously over the employees.
خبر تعدیل نیروها به طور نگرانکنندهای بر سر کارمندان سنگینی میکرد.
The old house creaked ominously in the wind.
خانه قدیمی به طور نگرانکنندهای در باد صدا میداد.
The stranger's smile seemed ominously insincere.
لبخند غریبه به طور نگرانکنندهای غیرصادقانه به نظر میرسید.
The music in the horror movie swelled ominously.
موسیقی در فیلم ترسناک به طور نگرانکنندهای اوج گرفت.
The warning signs were ominously clear.
علائم هشدار دهنده به طور نگرانکنندهای واضح بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید