organise

[ایالات متحده]/'ɔ:ɡənaiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. سازماندهی شدن؛ اتحادیه تشکیل دادن

vt. جان تازه بخشیدن؛ ارگانیک کردن؛ سازماندهی کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلorganised
زمان گذشتهorganised
صفت یا فعل حال استمراریorganising
شکل سوم شخص مفردorganises

جملات نمونه

Any haulage service established as a monopoly on waterways used fortransit must be so organise d as not to hinder the transit of vessels.

هرگونه خدمات حمل و نقل که به عنوان انحصار در آبراه‌های مورد استفاده برای حمل و نقل ایجاد شده باشد، باید به گونه‌ای سازماندهی شود که از عبور کشتی‌ها جلوگیری نکند.

He kisses up to organised labour by scorning free-trade deals and seeking to deny workers the right to a secret ballot on whether to unionise.

او با تحقیر توافقات تجاری آزاد و تلاش برای سلب حق رای مخفی از کارگران برای تصمیم گیری در مورد عضویت در اتحادیه، با اتحادیه های کارگری خوش می گذارد.

She needs to organise her schedule for the week.

او نیاز دارد برنامه زمانی خود را برای هفته تنظیم کند.

Let's organise a meeting to discuss the project.

بیایید یک جلسه برای بحث در مورد پروژه ترتیب دهیم.

It's important to organise your thoughts before writing an essay.

قبل از نوشتن مقاله مهم است که افکار خود را سازماندهی کنید.

He likes to organise his workspace to increase productivity.

او دوست دارد فضای کاری خود را سازماندهی کند تا بهره وری را افزایش دهد.

The event planner will organise all the details for the party.

برنامه‌ریز رویداد تمام جزئیات را برای مهمانی سازماندهی خواهد کرد.

She is good at organising events and managing logistics.

او در سازماندهی رویدادها و مدیریت لجستیک خوب است.

The teacher asked the students to organise their notes for the exam.

معلم از دانش آموزان خواست یادداشت های خود را برای امتحان سازماندهی کنند.

I need to organise my closet and donate clothes I no longer wear.

من باید کمد لباس هایم را مرتب کنم و لباس هایی که دیگر نمی پوشم را اهدا کنم.

They are planning to organise a charity fundraiser for the local community.

آنها قصد دارند یک اکران جمع آوری کمک های مالی خیریه برای جامعه محلی برگزار کنند.

He will help you organise your thoughts and come up with a solution.

او به شما کمک می کند افکار خود را سازماندهی کنید و به یک راه حل برسید.

نمونه‌های واقعی

The National Data Base has got to be organised differently.

پایگاه داده ملی باید به شکل متفاوتی سازماندهی شود.

منبع: Yes, Minister Season 1

Today we're going to show you how to organise your school bag.

امروز به شما نشان خواهیم داد که چگونه کیف مدرسه خود را سازماندهی کنید.

منبع: Children's handicraft class

Information is naturally organised with smaller bits nesting inside larger ones.

اطلاعات به طور طبیعی با قطعات کوچکتر که در قطعات بزرگتر قرار دارند، سازماندهی می شوند.

منبع: The Economist - Arts

Despite the unruliness of fanquan, the government may see occasional benefit in their ability to organise.

با وجود هرج و مرج فان کوان، دولت ممکن است گاهی اوقات از توانایی آنها در سازماندهی بهره مند شود.

منبع: Soren course audio

Clean and organise your pencil case.

کوله پنسل خود را تمیز و سازماندهی کنید.

منبع: Children's handicraft class

Remember to organise your email into paragraphs, like we showed you.

به یاد داشته باشید ایمیل خود را به پاراگراف تقسیم کنید، همانطور که به شما نشان دادیم.

منبع: Oxford University: Business English

Leave that to me and Denise to organise.

این کار را به ما و دنیس بسپارید تا سازماندهی کنیم.

منبع: BBC Animation Workplace

Could we organise that on the premises, do you think?

آیا می توانیم آن را در محل سازماندهی کنیم، فکر می کنید؟

منبع: BEC Preliminary Listening Test Questions (Volume 3)

They've organised a game for my birthday.

آنها یک بازی برای تولد من ترتیب داده اند.

منبع: Hi! Dog Teacher (Video Version)

Jugson, come back here, we need to organise!

جاگسون، برگرد اینجا، ما باید سازماندهی کنیم!

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید